امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال


چطور شکست را به پیروزی تبدیل کنیم؟

ترس از شکست یکی از بزرگ‌ترین موانع موفقیت است. ترس از شکست حتی از خود شکست خوردن هم بدتر است زیرا شما را به زندگی با پتانسیل‌‌های کشف‌نشده‌تان محکوم می‌کند. برای اینکه بتوانید پاسخی درخور به شکست بدهید باید به نحوه‌ی برخوردتان با آن دقت کنید. در این مقاله به ۸ روشی اشاره می‌کنیم که نگاه شما را به شکست تغییر می‌دهد تا بتوانید از آن برای رشد و توسعه‌ی فردی خودتان استفاده کنید.

 

در تحقیق تازه منتشر شده‌ی مجله‌ی روان‌شناسی اجتماعی تجربی (Journal of Experimental Social Psychology)، محققان متوجه شده‌اند که موفقیت برخلاف شکست بیش‌تر نتیجه‌ی تمرکز بر روی نتایج دلخواه است تا تمرکز برای اجتناب از شکست خوردن. اگرچه تلاش برای اجتناب از شکست وسوسه‌انگیز است، افرادی که روی شکست نخوردن تمرکز می‌کنند بسیار بیش‌تر شکست می‌خورند تا آنهایی که خوش‌بینانه تمرکز خود را روی رسیدن به اهداف‌شان می‌گذارند.

«موفقیت یعنی افتان و خیزان رفتن از یک شکست به شکست دیگر، بدون از دست دادن اشتیاق.»
-وینستون چرچیل

این گفته آسان و بدیهی به نظر می‌آید اما عملی کردن آن وقتی عواقب شکست جدی باشد، بسیار دشوار است. محققان همچنین دریافته‌اند که دریافت بازخورد مثبت، احتمال موفقیت فرد را افزایش می‌دهد چرا که همان خوش‌بینی را در فرد تغذیه می‌کند که هنگام تمرکز انحصاری بر اهداف‌ ایجاد می‌شود.

انسان‌هایی که تاریخ‌ساز بوده‌اند برای مثال نوآوران حقیقی، پا را از این فراتر گذاشته و از شکست به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به پیروزی یاد می‌کنند. مخترعان بزرگ برای رسیدن به یک اختراع شاید از دیدگاه ما هزار بار شکست خورده باشند اما خودشان باور دارند که برای آن اختراع لازم بوده که این هزار قدم را بپیمایند. شکست برای این افراد تنها راه به سمت موفقیت به حساب می‌آید.

این نگرشی است که موفقیت را از شکست سوا می‌کند. مخترعان تنها کسانی نیستند که با این شیوه موفق شده‌اند. متن دست‌نویس داستان هری‌پاتر از جی. کی. رولینگ پس از اینکه توسط ۱۲ ناشر رد شد، نهایتا مورد پذیرش قرار گرفت و حتی همان زمان هم فقط پیش‌پرداختی ناچیز به او داده شد. اپرا وینفری شغل خود را به عنوان خبرگزار در اخبار بالتیمور از دست داد، چون زیاد از حد به لحاظ احساسی درگیر خبرهایش می‌شد، همان خصوصیتی که بعدها به برند او تبدیل شد. هنری فورد پیش از آنکه بتواند نمونه‌‌ی اولیه‌ی ماشینی را بسازد که کار کند، دو مرتبه پشتیبان‌های مالی خود را از دست داد. اگر بخواهیم لیست این شکست‌های منجر به موفقیت را باز هم ادامه دهیم، به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.

«چه فکر کنید می‌توانید کاری را انجام دهید، چه فکر کنید نمی‌توانید، در هر صورت حق با شما است.» -هنری فورد

تفاوت بین آدم‌هایی که اجازه می‌دهند شکست آنها را از مسیر اهداف‌شان خارج کند و آنهایی که از شکست به نفع خودشان استفاده می‌کنند، چیست؟

۵ مورد از این موارد به کارهایی ربط دارد که باید انجام دهید و ۳ مورد به نحوه‌ی تفکر شما مرتبط است. آنچه در برابر شکست انجام می‌دهید برای بازگشت شما به حالت عادی ضروری است و اثر زیادی روی برداشتی که دیگران از شما و اشتباه‌تان خواهند داشت دارد.

۵ کاری که وقتی شکست خوردید باید انجام دهید تا در آینده به پیروزی برسید و باعث شوید دیگران نیز شما را برخلاف شکستی که داشتید با دید مثبت بنگرند، عبارت است از:


۱. خبر بد را خودتان اعلام کنید


اگر اشتباهی کردید دعا نکنید که کسی متوجه آن نشود، چون دیگران نهایتا متوجه می‌شوند و این غیرقابل اجتناب است. اگر صبر کنید تا کسی به اشتباه شما اشاره کند این یعنی دو اشتباه. چون اگر سکوت کنید مردم از خود سوال می‌کنند که چرا چیزی نگفته‌اید و آن را به حساب بزدلی یا بی‌توجهی شما می‌گذارند.

۲. توضیحی بابت اشتباه خود بدهید اما بهانه‌تراشی نکنید
پذیرش مسئولیت اشتباه‌تان در حقیقت وجهه‌ی شما را ارتقا خواهد داد. این کار نشانه‌ی اعتماد به نفس، مسئولیت‌پذیری شخصی و انسجام درونی شما است. فقط مطمئن شوید که در توضیح‌تان از حقایق استفاده کنید.

«اعتبار خود را از دست دادیم چون نتوانستم کار را در مهلت مقرر انجام دهم.» یک دلیل است. اما «اعتبار خود را از دست دادیم چون حیوان‌خانگی‌ام همه‌ی آخر هفته را مریض بود و این باعث شد نتوانم کار را در مهلت مقرر تمام کنم.» یک بهانه است.

۳. برنامه‌ای برای جبران اشتباه‌تان داشته باشید


برعهده گرفتن مسئولیت یک اشتباه کار را به انتها نمی‌رساند. کاری که بعد از این مرحله انجام می‌دهید هم حیاتی است‌. به جای اینکه منتظر باشید کسی پیدایش شود و اشتباه شما را درست کند، راه‌حل‌های خودتان را پیدا کنید. حتی بهتر آن است رئیس یا هر کسی که لازم است را نسبت به قدم‌هایی که برداشته‌اید تا همه چیز را به حال عادی بازگردانید مطلع کنید.

۴. برنامه‌ای برای پیش‌گیری داشته باشید
علاوه بر داشتن برنامه‌ای برای جبران اشتباه، برای جلوگیری از تکرار اشتباه مشابه هم باید برنامه‌ای داشته باشید. این روش به سایرین اطمینان می‌دهد که از اشتباهات شما نتایج خوبی حاصل خواهد آمد.

۵. دوباره به مسیرتان بازگردید


بسیار مهم است که به شکست اجازه ندهید اعتماد به نفس و شجاعت شما را از بین ببرد. اگر گرفتار این نگاه شوید هر بار که دچار لغزش می‌شوید روح‌ شما از درون خرد شده و فلج می‌شوید. زمان کافی به خود بدهید تا درسی که از این شکست گرفته‌اید را درونی کنید و به محض اینکه این کار را انجام دادید، دوباره به میدان بازگردید و مجددا تلاش خود را از سر بگیرید. صبر کردن تنها به احساسات بد دامن می‌زند و جرئت و جسارت را نابود می‌کند.

نگرش شما به اندازه‌ی کاری که در برابر شکست انجام می‌دهید اهمیت دارد. برای اینکه بتوانید از شکست به نفع خودتان استفاده کنید باید سرسخت باشید و از لحاظ روانی قدرتمند، که هر دو سمبل‌های هوش هیجانی هستند.

زمانی که شکست می‌خورید ۳ نگرش وجود دارد که باید آن را حفظ کنید.

۱. داشتن چشم‌انداز مهم‌ترین عامل برای مدیریت شکست است


افرادی که پس از مواجهه با شکست برای ادامه‌ دادن مسیر مهارت بیش‌تری دارند با احتمال بیش‌تری شکست را به عمل‌شان (زنجیره‌ای از عملکردهای اشتباه یا غفلتی ناشی از بی‌توجهی) نسبت می‌دهند تا به شخصیت خودشان. در مقابل آنهایی که با شکست زمین‌گیر می‌شوند شکست را به تنبلی، هوش کم، یا سایر خصوصیت‌های شخصی‌شان مرتبط می‌کنند، این افراد با اتخاذ چنین نگاهی به شکست، امکان در اختیار داشتن هر گونه کنترلی را از خود می‌گیرند و در آینده احتمال کمی وجود دارد که دست به ریسک بزنند.

۲. خوش‌بینی
خصوصیت دیگر افرادی که بعد از شکست به مسیر باز می‌گردند، خوش‌بینی است. تحقیقات بر روی ۵۷۶ کارآفرین دائمی نشان می‌دهد آنها بیشتر انتظار موفقیت دارند تا کارآفرینانی که بعد از اولین شکست مسیر کارآفرینی را رها کرده‌اند. این حس خوش‌بینی مانع می‌شود که فرد فکر کند شکست موقعیتی همیشگی است. در عوض، آنها به دلیل یادگیری‌ای که شکست با خود فراهم می‌آورد به هر شکست به عنوان آجری برای ساختن بنای موفقیت نهایی خود نگاه می‌کنند.

۳. پایداری‌
خوش‌بینی یک احساس مثبت است و پایداری کاری است که شما با تکیه بر این احساس مثبت انجام می‌دهید. پایداری همان خوش‌بینی در مرحله‌ی عمل است. زمانی که همه می‌گویند وقت متوقف کردن کاری فرارسیده است و بهتر است که به خانه برویم، آدم‌های پایدار خود را از اشتباهات آزاد می‌کنند و به مسیرشان ادامه می‌دهند. افراد پایدار خاص هستند چرا که خوش‌بینی آنها هیچ وقت نمی‌میرد. این خصوصیت قوّت برخاستن پس از زمین خوردن را به آنها می‌دهد.

خلاصه‌ی کلام اینکه شکست نتیجه‌ی زاویه‌ی دید شما است. اتفاقی که برای یک نفر شکستی سهمگین به نظر می‌آید برای دیگری تنها به معنی یک عقب‌نشینی کوچک است. زیبایی ماجرا آنجایی است که شما می‌توانید نگاه‌تان را به شکست تغییر دهید تا بتوانید از آن برای بهتر شدن استفاده کنید.

 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال


چرا تظاهر به موفقیت شما را موفق می‌کند؟

ذهن انسان پدیده‌ی شگفت‌انگیزی است. ما جهان را با عینک ذهن خود می‌بینیم. شیشه‌های این عینک را باورهای غالب و تثبیت‌شده در ذهن ناخودآگاه ما تشکیل می‌دهند. اگر بر این باور باشید که زندگی یک «خارستان» است، چیزی جز خارِ سختی، مشکلات، فقر، ظلم و بی‌عدالتی را نخواهید دید و اگر از نظر شما جهان یک «گلستان» باشد، ذهن شما سعی می‌کند با فیلتر کردن تمام خارها، سختی‌ها، ظلم‌ها، بی‌عدالتی‌ها و موقعیت‌های مشکل و دردناک، فقط جنبه‌های زیبا و لذت‌بخش زندگی را برای‌تان به نمایش بگذارد. تصوری که از زندگی در ذهن خود دارید، جهان‌بینی شما را تشکیل می‌دهد و تأثیر مهمی در معنا و کیفیت زندگی شما دارد. اما تصویر مهم دیگری وجود دارد که سرنوشت شخصی شما را رقم می‌زند و آن تصویری است که از خودتان در ذهن‌تان دارید. تصویر غالبی که از خودتان، قابلیت‌ها و توانایی‌هایتان در ذهن ناخودآگاه شما تثبیت شده است، کیفیت و دستاوردهای زندگی شما را رقم خواهد زد.

 

«شما همیشه نمی‌توانید شرایط را کنترل کنید، اما افکار خود را می‌توانید.»

– چارلز پاپ لستون


چه تصوری از خودتان دارید؟
هر یک از ما تصویری از خودمان در ذهن داریم. این تصویر مجموعه‌ی باورهای غالبی است که در طول عمرمان در ذهن ناخودآگاه ما ثبت شده است. نتایج، متناسب با این افکار و باورها در زندگی ما ظهور می‌کنند. اگر بر این باور باشید که «من آدم بی‌استعدادی هستم» هیچ‌گاه نمی‌توانید توانایی‌ها و استعدادهای ذاتی خود را بشناسید و آنها را شکوفا کنید، بنابراین طوری زندگی خواهید کرد که با باور غالبِ «بی‌استعداد بودن» متناسب باشد. اما اگر برعکس، بر این باور باشید که «من آدم بااستعدادی هستم» در این صورت سعی خواهید کرد که تمام پتانسیل‌ها و قابلیت‌های درونی خود را کشف و برای اثبات باور غالب خود از آنها استفاده کنید.

«چه تصور کنید که می‌توانید و چه تصور کنید که نمی‌توانید، در هر صورت حق با شماست.»

– هنری فورد

تو همانی که می‌اندیشی


«ای برادر تو همه اندیشه‌ای»

– مولوی

انسان را حیوان ناطق خوانده‌اند. ناطق در اینجا به معنای صاحب منطق و تفکر است. پس قدرت اندیشه‌گری و تفکر، شاخصه‌ی انسانیت ماست. تفکر و اندیشه دارای ارزشی بنیانی در زندگی ماست. اندیشه، خلاق است. هر فکر چون بذری است که جوانه می‌زند و نتیجه‌ای متناسب با خود را به بار می‌آورد.

«شما آن چیزی نیستید که فکر می‌کنید، بلکه آن‌گونه که فکر می‌کنید، هستید.»

– نورمن وینسنت پیل

اندیشه وجهی الهی از وجود ماست. شاید به همین دلیل است که در احادیث دینی یک ساعت تفکر برتر از سال‌ها عبادت شمرده شده است. این حدیث حاوی حقیقتی بزرگ در مورد تفکر است و آن دشواریِ تفکر است. وقتی بخواهیم به معنای واقعی در مورد چیزی آگاهانه به تفکر بپردازیم، به دشواری این کار پی‌ می‌بریم.

«تفکر دشوارترین کار است به همین دلیل افراد بسیار کمی خود را درگیر آن می‌کنند.»

– هنری فورد

قدرت شگفت‌انگیز ضمیر ناخودآگاه
افکار ما فورا در زندگی‌مان متجلی نمی‌شوند. ذهن ما دارای دو بخش کلی است: ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه. ذهن خودآگاه حالت هوشیاری عادی ماست. ذهن ناخودآگاه بخش عمیق‌تر ذهن است که در حالت عادی به آن دسترسی نداریم. بخش خودآگاه ذهن ما که شامل کارکردهایی چون استدلال، اراده، حافظه، ادراک و تصور است، فقط کنترل حدود ۵ درصد از ادراک و رفتار ما را در دست دارد و ۹۵ درصد از ادراک و رفتارهای ما توسط ناخودآگاه ما کنترل می‌شود. اگر قدرت ذهن خودآگاه یک باشد، قدرت ذهن ناخودآگاه یک میلیون است. ذهن یا ضمیر ناخودآگاه تمام اعمال خود به خودی بدن ما از قبیل ضربان قلب، هضم غذا، حرارت بدن و هزاران فرایند ریز و درشت را کنترل می‌کند. از طرف دیگر ضمیر ناخودآگاه مخزن تمام اطلاعاتی است که از بدو تشکیل مغز از منابع متعدد توسط حواس ما دریافت شده است. ذهن ناخودآگاه تمام خاطرات، افکار، عادات و تجارب گذشته‌ی ما را در خود ذخیره کرده است. کارل گوستاو یونگ، روان‌شناس معروف اتریشی، حتی به وجود ذهن ناخودآگاه جمعی نیز معتقد است. ناخودآگاه جمعی، مخزن تمام خاطرات اجدادی و کهن بشر است. ناخودآگاه فردی می‌تواند از مخزن ناخودآگاه جمعی اطلاعات دریافت کند. این شاید همان چیزی باشد که الهام یا شهود نامیده می‌شود. در هر صورت ضمیر ناخودآگاه ما هر باور و اعتقادی را که در آن تثبیت شده باشد عینیت می‌بخشد و در زندگی ما متجلی می‌سازد.

«برای به پرواز درآمدن به جایی، به همان سرعتی که فکرش از سرت می‌گذرد، نخست باید چنین گمان کنی که به آنجا رسیده‌ای.»

– ریچارد باخ، نویسنده‌ی کتاب جاناتان مرغ دریایی

ضمیر ناخودآگاه، زودباور است
ذهن ناخودآگاه ما هر فکری را که از ذهن خودآگاه‌مان به آن داده شود، می‌پذیرد و توان تشخیص درست از غلط و واقعیت از خیال را ندارد. ذهن و ضمیر ناخودآگاه فاقد قدرت سنجش و ارزیابی است و هرچه را که به آن گفته شود، باور می‌کند. افکار و باورهایی که بیشتر تکرار می‌شوند و توسط احساسات و تصاویر تقویت شده‌اند، به مرور به باورهای غالب در ناخودآگاه ما تبدیل می‌شوند و سرنوشت ما را رقم می‌زنند. ضمیر ناخودآگاه ما چنان قدرتمند است که می‌تواند هر باوری را که در آن تثبیت شده باشد، در جهان خارج عینیت ببخشد. اما این ماشین قدرتمند بدون تغذیه‌ی آگاهانه، بیشتر به ضرر ما عمل می‌کند تا به نفع ما.

«امکانات پرورش فکر، نامحدود و پیامدهای آن ابدی است. با وجود این کمتر کسی زحمت هدایت افکار به مسیرهای مناسب را به خود می‌دهد و همه چیز را به شانس و تصادف واگذار می‌کند.»

– برایس ماردن

چه کسی ضمیر ناخودآگاه شما را کنترل می‌کند؟
گفته‌اند: «ذهن یا خدمتکاری عالی است یا اربابی بی‌رحم.» آیا شما ارباب ذهن‌تان هستید یا ذهن‌تان ارباب شماست؟ آیا شما ذهن‌تان را کنترل می‌کنید یا ذهن‌تان شما را کنترل می‌کند؟ ذهن خودآگاه، می‌تواند توسط خود ما کنترل شود یا به شکل خودکار کار کند. روزانه حدود شصت هزار فکر از ذهن ما عبور می‌کند. اگر ذهن در حالت خودکار باشد و به طور آگاهانه کنترل نشود، توسط تمام افکار دریافتی از محیط تحت تأثیر قرار می‌گیرد. بیشتر افکار دریافتی از محیط، افکار منفی و محدودکننده‌ای هستند. این افکار وارد ذهن ناخودآگاه‌ می‌شوند و در نهایت افکار غالب، شرایط زندگی ما را رقم می‌زنند. در صورتی که کنترل ذهن خودآگاه در دست خودمان باشد، از طرفی تمام افکار دریافتی از محیط را توسط عقل و منطق خود می‌سنجیم و فقط آنهایی را که برای‌مان مفید و سودبخش هستند، می‌پذیریم و اجازه‌ی ورود آنها به ناخودآگاه‌مان را می‌دهیم، از طرف دیگر افکار و باورهای دلخواه‌مان را از طریق تلقین، تکرار، تصور و احساس به طور آگاهانه وارد ذهن ناخودآگاه‌مان می‌کنیم.

«بزرگ‌ترین کشف نسل من این است که انسان‌ها می‌توانند با تغییر طرز فکر خود، زندگی‌شان را تغییر بدهند.»

– ویلیام جیمز

تظاهر به موفقیت
گفتیم که ذهن ناخودآگاه قادر به تشخیص واقعیت از خیال نیست. شما چه یک لیموی ترش را گاز بزنید چه گاز زدن آن را به خوبی تصور کنید، در هر صورت بزاق دهان شما ترشح می‌شود. در هر دو حالت ذهن ناخودآگاه تصور می‌کند که شما یک لیموی واقعی را گاز زده‌اید. ما از این زودباوری ضمیر ناخودآگاه می‌توانیم در جهت دستیابی به اهداف‌مان استفاده کنیم. حال که ذهن ناخودآگاه قادر به تشخیص واقعیت از خیال نیست، چرا خودمان را موفق، شاد، سلامت، ثروتمند و خوشبخت تصور نکنیم؟ این تکنیکی فوق‌العاده مؤثر برای تسریع دستیابی به آرزوها و اهداف است. هرچه را که می‌خواهید باشید، انجام بدهید یا داشته باشید، تصور کنید که هم‌اکنون تحقق یافته است. در صورت تحقق رؤیایتان شما چه جور آدمی بودید؟ چه افکاری داشتید؟ چه احساساتی داشتید؟ چه رفتارهایی داشتید؟ هم‌اکنون آن افکار، احساسات و رفتارها را داشته باشید. نقش آینده‌ی خودتان را همین حالا بازی کنید.

«موفقیت حالتی ذهنی است. اگر خواهان موفقیت هستید، خود را همچون آدمی موفق تصور کنید.»

– جویس برادرز

در فیلم زندگی خودتان چه نقشی دارید؟


اگر زندگی خود را به یک فیلم تشبیه کنیم، بد نیست گاهی به این فکر کنیم: ما که در اصل قرار است نویسنده، کارگردان و بازیگر این فیلم باشیم، آیا نقش مناسبی برای خودمان در نظر گرفته‌ایم؟ در جایی خواندم که «بیشتر آدم‌ها در فیلم زندگی خودشان نقش سیاهی لشکر را دارند.» این یک تراژدی بزرگ است. چرا نباید نقش قهرمان اصلی فیلم را به خودمان بدهیم؟ چرا نباید خودمان نقش اول باشیم؟ اگر تاکنون طرحی برای زندگی خود نریخته‌اید و سناریویی برای آن ننوشته‌اید، بهتر است که همین حالا این کار را بکنید. اگر خودتان فیلم‌نامه‌ای برای زندگی‌تان ننویسید، مجبورید در فیلم دیگران بازی کنید و مطمئنا آنها نقش مهمی به شما نخواهند داد.

«او که خود را کمتر از آنچه هست ارزیابی کند، به وسیله‌ی دیگران نیز کمتر از آنچه هست ارزیابی می‌شود.»

– ویلیام هگیت

سناریوی زندگی دلخواه خود را بنویسید
در هر سنی که هستید از هم‌اکنون برنامه‌ی سال‌های آینده‌ی عمر خود را مشخص کنید. داستانی از زندگی آینده‌ی خودتان بنویسید. شخصیت اصلی این داستان خود شما هستید. ببینید که می‌خواهید چه جور آدمی باشید؟ چه کارهایی قرار است انجام بدهید؟ به چه اهدافی قرار است برسید؟ تمام اینها را با همه‌ی جزئیات بنویسید. سعی کنید آنها را با استفاده از تمام اعضای حسی یعنی بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی درک کنید. هر کاری که می‌توانید برای واقعی‌تر کردن این داستان انجام بدهید. وقتی که سناریوی زندگی رؤیایی خود را کامل کردید، باید بازی را از همان لحظه آغاز کنید.

«اگر برای زندگی خود برنامه نچینید، احتمالا بخشی از برنامه‌ی یک نفر دیگر می‌شوید. می‌توانید حدس بزنید که دیگران چه برنامه‌ای برای شما دارند؟ مسلما چیز زیادی نخواهد بود.»

– جیم ران

به استقبال موفقیت بروید
«هر آنچه را که ذهن انسان بتواند تصور و باور کند، می‌تواند به آن دست یابد.»

– دبلیو کلمنت استون

وقتی که شروع به بازی در نقش شخصیت ایده‌آل خود می‌کنید، قدرت شگفت‌انگیز ضمیر ناخودآگاه را در جهت تحقق هرچه سریع‌تر اهداف و رؤیاهایتان به کار می‌گیرید. ضمیر ناخودآگاه بیش از همه تحت تأثیر احساسات قرار می‌گیرد. در مبارزه‌ی میان عقل و احساس در ناخودآگاه، همیشه احساس پیروز است. به همین دلیل تلقین‌ها و عبارات تأکیدی خشک و خالی هیچ تأثیری در ناخودآگاه ندارد. اما وقتی که احساس را به کار می‌گیرید، فورا ضمیر ناخودآگاه را تحت تأثیر قرار می‌دهید. برای این کار لازم است که از کودک درون خود کمک بگیرید. کودک درون، چهره‌ی احساسی، خیال‌پرداز و پرشور و هیجانِ وجود ماست. در مورد تحقق اهداف خود خیال‌پردازی کنید. تظاهر کنید که به اهداف‌تان رسیده‌اید. هم‌اکنون تا جایی که امکان دارد در افکار، احساسات و رفتارها، زمانی را که به موفقیت رسیده‌اید، شبیه‌سازی کنید.

«ذهن خود را با اندیشه‌های بزرگ پرورش بدهید. باور کردن قهرمانی، قهرمان تولید می‌کند.»

– بنجامین دیزرائیلی

نقش شخصیت قهرمان اصلی و موفقِ فیلم زندگی خود را بازی کنید. آن‌قدر در این نقش فرو بروید و در آن غرق شوید تا با آن یکی شوید. در این صورت در کوتاه‌ترین زمان و از بهترین و آسان‌ترین راه به اهداف و آرزوهای خود خواهید رسید. این تمرین ساده را حداقل به مدت سه ماه انجام بدهید. چیزی از دست نمی‌دهید، اما ممکن است همه چیز را به دست بیاورید. موفقیت خود را باور کنید تا بتوانید آن را ببینید.

«ایمان، باور چیزی است که دیده نمی‌شود و پاداش این ایمان، دیدن چیزی است که باور کرده‌اید.»

– ویلیام شکسپیر

 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

چطور برای پیشرفت بیشتر، ذهن خود را تغییر دهیم؟

ما از طریق ذهن‌مان زندگی خود را مدیریت می‌کنیم. ذهن این قابلیت را دارد که بتواند به‌طور خودکار عمل کند. بیشتر آدم‌ها به‌طور ناآگاهانه از ذهن خود استفاده می‌کنند انگار که ذهن آنها در حالت خلبان خودکار قرار دارد. ذهن با دریافت اطلاعات از طریق حواس پنج‌گانه تغذیه می‌شود. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که تغییر ذهن چیست و ما چگونه می‌توانیم برای کسب موفقیت بیشتر، ذهن‌مان را تغییر بدهیم.

 
اطلاعاتی که در سنین کودکی از محیط دریافت می‌کنیم، محتوای ذهن ما را تشکیل می‌دهند به‌طوری‌که وقتی دوران کودکی را پشت سر می‌گذاریم و به بلوغ و جوانی می‌رسیم، ذهن ما شکل و محتوای خاصی را به خود گرفته است. در کودکی قدرت تحلیل و تشخیصِ ضعیفی داریم، به همین دلیل اکثر اطلاعات ورودی به ذهن‌مان را می‌پذیریم و آنها به باورها و عقاید غالب ما تبدیل می‌شوند. باورهای کودکی بسیار قوی هستند و به‌راحتی تغییر نمی‌کنند. این باورهای تثبیت‌شده، سرنوشت بزرگسالیِ ما را رقم می‌زنند. از آنجایی که بیشتر این باورها منفی و محدودکننده هستند، ما در طول زندگی نمی‌توانیم از حداکثر توانایی‌های خود استفاده کنیم. اما خوشبختانه ذهن قابل تغییر است و شما می‌توانید محتوای ذهن یعنی افکار و باورهای خود را متناسب با اهداف و آرزوهایتان تغییر بدهید تا بتوانید با شکوفا کردن توانایی‌های بالقوه‌تان به آنها دست پیدا کنید و در مسیر رشد و پیشرفت بیشتر قرار بگیرید.


تغییر ذهن چیست؟
یکی از دانشمندانی که ذهن بشر را نسبت به توانایی‌ها و قابلیت‌های انسانی تغییر داد، هوارد گاردنر نام دارد. او که استاد علوم شناختی در دانشگاه هاروارد است، در سال ۱۹۸۳ کتابی با نام «چارچوب‌های ذهنی» منتشر کرد و در آن باور مرسوم درباره‌ی هوش را به چالش کشید. تا آن زمان منظور از هوش، صرفا هوش منطقی-ریاضی (هوش‌بهر یا آی کیو) بود که با آزمون‌های مرتبط سنجیده می‌شد. گاردنر در کتاب فوق مفهوم هوش‌ را بسط داد و نظریه‌ی هوش‌های چندگانه را معرفی کرد و به این ترتیب باعث تغییر ذهن ما نسبت به موضوع هوش شد. حالا دکتر گاردنر در کتاب جدیدش با عنوان «تغییر ذهن‌ها: هنر و علم تغییر ذهن خود و دیگران» به خودِ موضوع تغییر ذهن پرداخته است.

اما منظور از «تغییر ذهن» چیست؟ طبق تعریف گاردنر، تغییر ذهن عبارت است از «تحولی درونی که در آن افراد یا گروه‌ها شیوه‌ی متداول تفکر در مورد مسئله‌ای مهم را کنار می‌گذارند و پس از آن به شکل جدیدی درباره‌اش فکر می‌کنند.» بنابراین اگر نظر خود را در مورد شیوه‌ی لباس پوشیدن یا زمان صرف شام تغییر بدهید، ذهن شما تغییر نمی‌کند، اما اگر تاکنون همیشه به حزب خاصی رأی داده‌اید و حالا تصمیم می‌گیرید به حزب رقیب آن رأی بدهید یا اگر با رها کردن رشته‌ی مهندسی، تصمیم می‌گیرید که روان‌شناسی را دنبال کنید، ذهن شما تغییر می‌کند. بنابراین مسئله‌ی تغییر ذهن بسیار عمیق و اساسی است زیرا موجب تغییر کامل دیدگاه ما در مورد جهان یا تغییر نگرش نسبت به خویشتن و روش زندگی‌مان می‌شود.


ابعاد تغییر ذهن



تغییر ذهن ممکن است در هر قلمرویی همچون باورهای سیاسی، عقاید مذهبی، باورهای علمی و حتی تصویری که فرد از خود و توانایی‌هایش دارد، اتفاق بیفتد. بسیاری از باورهای کودکی ما در اثر «مشاهده کردن» به‌وجود آمده‌اند. این باورها را «عقل سلیم» یا «شعور متعارف» می‌نامیم. اما عقل سلیم همیشه بر واقعیت منطبق نیست. مثلا براساس عقل سلیم و شعور متعارف، «خورشید به دور زمین می‌گردد» یا «زمین مسطح به نظر می‌رسد.» در طول قرن‌ها این ادراک متعارف «حقیقت» پنداشته می‌شدند. کوپرنیک با «نظریه‌ی خورشید مرکزی» به‌مرور این برداشت اشتباه عقل سلیم را اصلاح کرد و باعث تغییر ذهنیت ما نسبت به ساختار کیهان شد. عقل سلیم ما، زمان را تغییری خطی تصور می‌کند که از گذشته به آینده به‌طور یکسان اتفاق می‌افتد. نظریه‌ی نیوتن نیز بر همین مبنای تصور مطلق و خطی از زمان بنا شد، اما وقتی اینشتین در سال ۱۹۰۵ «نظریه‌ی نسبیت خاص» را ارائه کرد، ذهنیت ما نسبت به زمان تغییر کرد. اینشتین ثابت کرد که برخلاف عقل سلیم و نظریه‌ی نیوتن، زمان یک تغییر غیرخطی و نسبی است و می‌تواند متناسب با تغییر سرعت ناظر، تُند یا کُند شود. یا مثلا برده‌داری را در نظر بگیرید که زمانی امری متعارف و پذیرفته شده بود، اما ذهن‌ها به‌مرور نسبت به آن تغییر کرد و برده‌داری منسوخ شد. بررسی تغییر ذهن نسبت به مسئله‌ی مُد و زیبایی نیز بسیار جالب است. در اروپا در دوران ملکه ویکتوریا، «اندام فربه» زیبا تلقی می‌شد، زیرا در جامعه‌ی طبقاتی آن دوران، فربگی نشان اشرافیت بود و تحسین می‌شد. در صورتی که در حال حاضر ذهنیت‌ها تغییر کرده است و «اندام لاغر» زیبا تلقی می‌شود. این گرایش به لاغر شدن، آن‌چنان به شکل افراطی مرسوم شده است که به‌تازگی کشور فرانسه قانونی را تصویب کرد که براساس آن، استفاده از مدل‌هایی که شاخص توده‌ی بدنی آنها از حداقل استاندارد سازمان بهداشت جهانی کمتر است، ممنوع شده است. به این ترتیب ممکن است با آگاهی به خطرات لاغری افراطی، ذهن‌ها تغییر کند و به‌مرور معیار زیبایی اندام نیز تغییر کند. پس عوامل مختلفی در محیط می‌تواند باعث تغییر ذهن ما شود. اما اگر خودمان بتوانیم ذهن‌مان را تغییر بدهیم، می‌توانیم زندگی‌مان را در جهت موفقیت، رشد فردی و پیشرفت بیشتر متحول کنیم.

چگونه ذهن خود را تغییر بدهیم؟
این یک حقیقت بزرگ است که محتوای غالب ذهن‌مان (باورها و افکار تثبیت‌شده) ما را به جایگاهی رسانده‌اند که امروز در آن قرار داریم. نتایجی که در هر زمینه از زندگی خود کسب کرده‌ایم، بازتاب ذهنیت ما هستند. اگر می‌خواهیم نتایج خود را تغییر بدهیم، راهی نداریم جز اینکه ذهن خود را تغییر بدهیم. همان‌طور که اشاره کردیم، گاهی ذهن ما در اثر تغییرات و تحولات محیط و اطلاعات جدیدی که دریافت می‌کنیم، تغییر می‌کند اما گاهی نیز ذهن ما تغییر می‌کند چون خودمان خواستار تغییر آن هستیم. اما چگونه به‌طور آگاهانه می‌توانیم ذهن خود را تغییر بدهیم؟ در گام نخست باید مشخص کنیم که در چه زمینه‌ای میخواهیم ذهنیت‌مان را تغییر بدهیم، متحول شویم و پیشرفت کنیم. مثلا اگر شما از لحاظ مالی وضعیت مناسبی ندارید و از این وضعیت ناراضی هستید، باید تصمیم بگیرید که ذهنیت خود را در مورد مسائل مالی تغییر بدهید.

«ذهن خود را تمیز و شفاف نگه دارید، ذهن‌ شما پنجره‌ای است که از آن به جهان می‌نگرید.»

– جرج برنارد شاو


۱. ذهنیت فعلی خود را بررسی کنید


اگر شما همواره مشکل مالی داشته‌اید و حالا می‌خواهید در این زمینه تغییر ایجاد کنید تا به وضعیت مالی دلخواه برسید، در اولین قدم باید ذهنیتی که شما را به اینجا رسانده است، شناسایی کنید. چون همان‌طور که اینشتین گفته «با همان شیوه‌ی تفکری که مشکلات را ایجاد کرده است، نمی‌توانیم آنها را حل کنیم.» پس لازم است آن باورهای ذهنی را که منجر به ایجاد مشکل شده‌اند، شناسایی کنیم. بنابراین مشخص کنید در حال حاضر نسبت به آن موضوع چه ذهنیت و باورهایی دارید. مثلا در مورد وضعیت مالی، نگرش خود را نسبت به پول، ثروت، کار و درآمد بررسی کنید و سعی کنید آنها را کاملا مشخص کنید و بنویسید. در هر موضوع دیگری هم شناختن ذهنیت فعلی قدم اول برای تغییر آن است.

«باورها بخشی بسیار اساسی از ذهنیت ما هستند. باورهای ما قدرتمندترین مکان برای ایجاد یک تحول هستند که تغییری عمیق در نتایج‌مان به‌وجود می‌آورند.»

– جیمز آرتور ری

حتما بخوانید: ۵ باور نادرست درباره نوابغ که می‌تواند مانع از شکوفایی نبوغ شود
۲. ذهنیت جایگزین را مشخص کنید
در مرحله‌ی بعد باید ببینید که چه ذهنیت جدیدی می‌تواند به شما کمک کند. مثلا در زمینه‌ی مالی ببینید افرادی که از لحاظ مالی موفق هستند، در آن زمینه چه ذهنیتی دارند. در مورد پول چگونه فکر می‌کنند، افکارشان نسبت به کار، کسب درآمد و ثروتمند شدن چیست. این بررسی مشخص می‌کند که چه افکار و باورهایی باید جایگزین افکار و باورهای قدیمی شما شود. اما این جایگزینی به‌راحتی صورت نخواهد گرفت و لازم است که به‌طور آگاهانه برای تغییر ذهن خود تلاش کنید.


۳. از استدلال کمک بگیرید
باید بخش منطقی ذهن خود را برای پذیرش باورها و اهداف جدید مُجاب کنید و این کار توسط منطق و استدلال انجام می‌شود. بنابراین در مورد درستی باورهای جدید فکر کنید و شواهد و دلایلی که صحت آنها را تائید می‌کند، مشخص کنید. مثلا در مورد اوضاع مالی، شما قبلا بر این باور بوده‌اید که «پول درآوردن کار سختی است» و حالا می‌خواهید آن را با این باور جدید جایگزین کنید که «پول درآوردن کار راحتی است.» چه دلایلی از این باور جدید حمایت می‌کنند؟ شما می‌توانید نمونه‌ای از افرادی را پیدا کنید که از راه علایق و کارهای لذت‌بخش، درآمد بالایی کسب کرده‌اند یا افرادی که با تغییری خلاقانه و ساده در کسب‌وکار خود، ثروتمند شده‌اند. این شواهد قسمت منطقی ذهن شما را تشویق می‌کنند تا عقیده‌ی جدید را بپذیرد و آن را با باور قدیمی، جایگزین کند.


۴. تمرکز، تکرار و تظاهر کنید


تکرار اطلاعات جدید خودبه‌خود به پذیرش آنها کمک می‌کند. تغذیه کردن ذهن با اطلاعات دلخواه، بسیار بهتر از بمباران آن با اطلاعات تصادفی از طریق محیط و رسانه‌هاست. به‌طور آگاهانه باید بر افکار دلخواه تمرکز کنید و از تمرکز بر افکار قدیمی خودداری کنید. «تمرکز» و «تکرار» قدرت معجزه‌آسایی دارند و به‌مرور ذهن شما را در جهت دلخواه‌تان تغییر می‌دهند و هنگامی که تظاهر و تلقین را به آنها بیفزایید، قدرتی چندبرابر پیدا می‌کنند. تظاهر به این معناست که از موضع ذهنیت جدید، فکر، احساس و عمل کنید. مثلا برای تغییر ذهن جهت دستیابی به پیشرفت مالی تصور کنید که ذهنیت ثروتمندانه را در خود تثبیت کرده‌اید و ثروتمند شده‌اید، در این صورت رفتار، افکار، گفتار و احساسات شما چگونه خواهد بود؟ هم‌اکنون همان‌گونه فکر و رفتار کنید، احساسِ همان حالت دلخواه را در خود ایجاد کنید و تمام وجوه زندگی خود را از آن جایگاه ببینید. در این صورت ذهن شما به‌سرعت و به‌سادگی با وضعیت دلخواه شما مطابقت پیدا خواهد کرد و در کوتاه‌ترین زمان و با کمترین تلاش، به هدف خود خواهید رسید.

«دیر یا زود کسانی برنده می‌شوند که تصور می‌کنند می‌توانند برنده شوند.»

– ریچارد باخ


۵. از فیلتر ذهنی استفاده کنید
آگاهانه ذهن خود را با باورهای جدید و دلخواه، تغذیه کنید و افکار منفی را از خود دور کنید. برای این منظور، فرض کنید که در سرتان فیلتری وجود دارد که مانع ورود افکار منفی به درون ذهن‌تان می‌شود و وقتی که فکری منفی به ذهن‌تان رسید، آن را تفکیک می‌کند و به سطل زباله می‌ریزد. هرگاه فکری منفی به ذهن‌تان رسید بگویید: «فیلتر-زباله‌دان»، به‌مرور به طرزی ناخودآگاه این افکار منفی کاهش خواهند یافت و با کمک افکار مثبت و دلخواه، ذهن شما در جهت دستیابی به اهداف‌تان تغییر خواهد کرد. از طرف دیگر، فیلتر ذهنی شما را قادر می‌سازد تا مانع تغییر منفی و ناخواسته‌ی ذهن‌تان شوید.

«ذهن آدمی را می‌توان به باغی تشبیه کرد که می‌تواند هوشمندانه کاشته شود یا وحشیانه رشد کند. خواه آگاهانه کشت شود و خواه نادیده گرفته شود، باید ثمره‌اش را به بار آورَد. اگر بذر سودمندی در آن کاشته نشده باشد، انبوهی از علف‌های هرز در آن می‌روید و هم‌جنس خود را تولید خواهد کرد.»

– جیمز آلن


۶. ذهن‌تان را برای تحقق رؤیاهایتان تغییر بدهید
ذهن ماشینی هدفمند است و اگر شما هدفی برایش مشخص نکنید، دیگران برای رسیدن به اهداف خود، ذهن شما را برنامه‌ریزی خواهند کرد. پس رؤیاها و اهداف مهم خود را مشخص کنید. در مورد کسانی که قبل از شما به آن اهداف رسیده‌اند مطالعه کنید، باورها و ذهنیت آنها را بررسی کنید و ذهن خود را توسط همان باورها تغییر بدهید تا به همان اهداف دست پیدا کنید. ذهن به‌طور خودبه‌خود در جهت تحقق «اهدافِ سازگار با باورها» عمل می‌کند. اهداف و آرمان‌های شما باید شفاف و واضح باشند و برای دستیابی به آنها قاطع باشید. آرمانِ قطعی مثل دانه‌ی ماسه‌ای است که در دل یک صدف قرار می‌گیرد و مروارید به دور آن شکل می‌گیرد. آرمان قطعی فکر بزرگی است که ذهن خلاق ما واقعیت را حول آن شکل می‌دهد. اگر ذهن خود را متناسب با رؤیاهایتان تغییر بدهید، دیر یا زود شاهد تحقق آنها خواهید بود. 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

۹ ویژگی یک فعالیت خلاقانه‌ لذت‌بخش


خلاقیت یعنی آفرینش یک چیز جدید. خلاقیت مربوط به لحظه‌هایی از زندگی ماست که با شور و هیجانی عمیق و خلق چیزی نو، به زندگی ما ارزش زیستن می‌دهد. دکتر میهای چیکسنت میهای، یکی از روان‌شناسان صاحب‌نام در زمینه‌ی بررسی خلاقیت در کتاب خود با عنوان «خلاقیت: روان‌شناسی کشف و اختراع» به بررسی زندگی ۹۱ نفر از افراد بسیار خلاق در قید حیات پرداخت. همه‌ی این افراد در یکی از حوزه‌های اصلی فرهنگ (یکی از علوم، هنرها، تجارت، سیاست، فناوری یا به‌طور کلی رفاه انسان) تفاوتی ایجاد کرده بودند. در این بررسی دکتر چیکسنت پی برد که یک فعالیت خلاقانه‌ی لذت‌بخش میان افراد مختلف دارای مشخصات مشترکی است. او ۹ ویژگیِ یک فعالیت خلاقانه و لذت‌بخش را شناسایی کرد که در این مقاله آنها را مرور می‌کنیم. شناخت این ویژگی‌ها می‌تواند ما را در جهت کشف علایق و به‌کارگیری خلاقانه‌ی استعدادهایمان یاری کند.

 


۱. در هر مرحله از مسیر، اهداف روشنی وجود دارد


بر خلاف آنچه در زندگی روزمره، حین کار یا در منزل روی می‌دهد و اغلب اهداف‌مان به روشنی مشخص نیستند، در یک فعالیت خلاقانه‌‌ی لذت‌بخش، اغلب اهداف مشخصی وجود دارد. در علم و فناوری معمولا مسئله‌ی مشخصی وجود دارد که باید حل شود یا تناقضی که باید رفع شود. در عرصه‌ی هنر معمولا اهداف به طریقی مبهم‌تر و با ندایی از درون ظاهر می‌شوند. دانشمند می‌داند که چه مسئله‌ای را باید حل کند، جراح لحظه به لحظه می‌داند برش‌ها چطور باید انجام شود، نویسنده‌ای می‌گوید که ایده‌ی یک رمان ذهن او را تسخیر می‌کند و تا وقتی به آن توجه نکند، رهایش نمی‌کند. هر چند که مقداری ابهام معمولا در فعالیت‌های خلاقانه وجود دارد، اما بهتر است بدانیم که در هر مرحله قرار است روی چه چیزی تمرکز کنیم.

۲. اقدامات فرد، بازخورد فوری دارد
بسیاری از دانشمندان خلاق می‌گویند فرق بین آنها و همتایان‌شان که خلاقیت کمتری دارند، توانایی تشخیص ایده‌های خوب از بد است. هر فردی معمولا ایده‌های خوب و بد زیادی برای انجام کارها یا حل مسائل دارد، اما همه نمی‌توانند فرق بین آنها را تشخیص بدهند تا وقتی که دیگر خیلی دیر شده و وقت زیادی برای حدس‌های بی‌فایده تلف می‌شود. ادیسون برای پیدا کردن ماده‌ی لازم برای رشته‌ی داخل لامپ، هزاران ماده‌ی مختلف را امتحان کرد. او بلافاصله پس از استفاده از هر ماده‌ای متوجه می‌شد که آیا آن برای استفاده در لامپ مناسب است یا نه؟ اما تمام مراحل یک فرایند خلاقانه همیشه بازخورد و نتیجه‌ی فوری در بر ندارد. تشخیص این مسئله برای یک هنرمند یا مخترع که آیا روزش را تلف کرده یا کار مؤثری انجام داده است، آسان نیست. اما وقتی در حوزه‌ای که فعالیت می‌کنید دانش و تسلط کافی کسب کنید، تشخیص اینکه هر مرحله از کار چقدر خوب پیش می‌رود، چندان دشوار نخواهد بود.


۳. چالش‌ها و مهارت‌ها هم سطح هستند
اگر فعالیتی که انجام می‌دهیم بسیار پایین‌تر از استعدادها و توانایی‌های بالقوه‌ی ما باشد، معمولا انگیزه‌ی کافی برای انجام آن نداریم و احساس یکنواختی و کسالت می‌کنیم. برعکس اگر چالش‌ها در مقایسه با توانایی‌ها و مهارت‌هایمان بسیار بزرگ باشند، احساس فشار، اضطراب و سرخوردگی می‌کنیم. هر چالشی برای لذت‌بخش بودن باید تا حدودی دشوار باشد. همه‌ی کشف‌ها و اختراعات، پس از غلبه بر مشکلاتِ بسیار ممکن شده‌اند. بنابراین فعالیتی که انجام می‌دهیم باید انگیزه‌بخش و متناسب با توانایی‌مان ما را به چالش بکشد. وقتی چالش‌ها متناسب باشد، فرد با شور و شوق درگیر فعالیت می‌شود و تمام توان خود را برای دستیابی به هدف به‌کار می‌گیرد. فرد خلاق برای اینکه بتواند از عهده‌ی حل چنین مسائلی بربیاید، باید ویژگی‌های شخصیتی زیادی از جمله‌ قدرت تمرکز عمیق، پشتکار، توانایی پیوند دادن حوزه‌های نامرتبط و توانایی مدیریت شکست‌ها را داشته باشد. راهبردهای افراد خلاق همیشه موفق نیستند. آنها ریسک می‌کنند و ریسک کردن بدون امکان شکست معنی ندارد. فرد خلاق می‌داند که شکست‌های موقت پلی به سوی پیروزی هستند.

۴. اقدام و آگاهی در هم ادغام شده‌اند



در حالت عادی معمولا ذهن‌مان در حال پردازش چند نوع اطلاعات مختلف است. دانشجویانی که در کلاس نشسته‌اند شاید در ظاهر به استاد توجه کنند، اما در واقع ممکن است مشغول فکر کردن به ناهار یا قرار بعد از کلاس باشند. اما در جریان یک فعالیت خلاقانه‌ی لذت‌بخش ذهن ما فقط بر آنچه انجام می‌دهیم، متمرکز است. تطابق کامل چالش‌ها و مهارت‌ها مستلزم توجه کامل و کانونی ذهن است و این امر با روشن شدن اهداف و امکان بازخورد دائمی از فعالیت امکان‌پذیر می‌شود. وقتی چالش‌ها مناسب باشد، فرایند خلاقانه آغاز به جنب و جوش می‌کند و تمام دغدغه‌های دیگر، موقتا در عمق درگیری با فعالیت کنار گذاشته می‌شود.

« کامیابی از آنِ کسی است که تنها به یک آرزو چشم بدوزد و هر چه او را از یگانه هدفش بازمی‌دارد کنار نهد.»

– هاپکینز


۵. تمرکز فقط روی زمان حال است
بسیاری از ویژگی‌هایی که به افراد خلاق نسبت می‌دهند در واقع فقط شیوه‌های تنظیم تمرکز است به نحوی که آنها خودشان را در این فرایند غرق و گم کنند. حواس‌پرتی باعث قطع جریان خلاقیت می‌شود و ممکن است ساعت‌ها طول بکشد تا ذهن دوباره کارش را از سر بگیرد. حضور در لحظه‌ی حال، لازمه‌ی خلاقیت است. اگر یک نوازنده در حین نواختن به دغدغه‌های مالی فکر کند، احتمالا نت‌های نادرستی می‌نوازد. اگر ذهن جراح در زمان عمل جراحی به چیز دیگری مشغول باشد، جان بیمار به خطر می‌افتد. خلاقیت نتیجه‌ی تمرکز شدید روی زمان حال است، تمرکزی که ما را از ترس‌های معمول می‌رهاند. ترس‌هایی که با ایجاد اضطراب و نگرانی مانع لذت بردن و تداوم خلاقانه‌ی فرایند می‌شود. هر کس به شیوه‌ی خود جلوی حواس‌پرتی را می‌گیرد. مارسل پروست عادت داشت در اتاقی بی‌پنجره تنها بنشیند تا «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را بنویسد. حتی کمترین سروصدا ممکن بود رشته‌ی تخیلاتش را پاره کند.

«اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند.»

– آلبرت اینشتین

۶. نگرانی از شکست وجود ندارد
هنگام انجام یک فعالیت خلاقانه، آن‌قدر در کار غرق می‌شویم که شکست را فراموش می‌کنیم. ما آگاهانه شرایط و احساسات خود را کنترل نمی‌کنیم. اگر قرار باشد چیزی را کنترل کنیم، کاملا متمرکز نخواهیم بود، زیرا در این صورت توجه ما بین آنچه انجام می‌دهیم و احساس کنترل تقسیم می‌شود. در این حالت ما آن‌چنان در فعالیت غرق هستیم که هیچ نگرانی یا ترسی از نتایج منفی و شکست وجود ندارد. دلیل غرق شدن در کار روشن بودن هدف فعالیت و چالش‌برانگیز بودن فعالیت در تناسب با توانایی‌های ماست. سازمان‌های پیشرو سعی می‌کنند با تأمین شرایط و امکانات مختلف و رفع نگرانی‌های ناشی از نتایج کار، شرایط را برای فعالیت خلاقانه‌ی کارمندان خود فراهم کنند. همسران افراد خلاق نقش مهمی در حذف نگرانی‌های مزاحم برای تمرکز روی کار داشته‌اند. با وجود تمام تمهیدها و امکانات قابل کنترل، در نهایت میزان تمرکز بر روی کار تعیین‌کننده‌ی میزان آرامش و رهایی از نگرانی‌هاست.


۷. توجه به خود و محیط پیرامون فراموش می‌شود
در زندگی روزمره، مدام مراقبیم که مقابل دیگران چگونه ظاهر می‌شویم، گوش به زنگ هستیم که از خودمان در برابر بی‌احترامیِ احتمالی دفاع کنیم و دلواپس این هستیم که آیا تأثیر مطلوبی روی دیگران می‌گذاریم یا نه. این آگاهی از خود، باری معمولی بر دوش ماست که مانع خلاقیت می‌شود. در جریان خلاقیت، بیشتر از اینکه به محافظت از خود فکر کنیم به شدت درگیر کاری هستیم که انجام می‌دهیم. اگرچه بعد از پایان یافتن بخشی از جریان خلاقیت، مثل نوشتن بخشی از یک کتاب یا رفع بخشی از مشکل فنی یک اختراع، معمولا تصویری روشن‌تر از خودمان داریم. می‌دانیم که در رویارویی با چالشی دشوار موفق شده‌ایم، شاید حتی احساس کنیم که از مرزهای محدودیت‌های سابق خود، بیرون آمده‌ایم و گاهی حتی برای چند لحظه احساس می‌کنیم بخشی از هویت بزرگ‌تری شده‌ایم. نوازنده احساس می‌کند که با هارمونی کیهانی یکی شده است، ورزشکار با تیمش یکی می‌شود و خواننده ساعتی را در واقعیتی دیگر زندگی می‌کند. در واقع با فراموش کردنِ خودِ کوچک‌مان، گویی به خودِ برترمان اجازه‌ی ظهور می‌دهیم.

۸. گذر زمان، احساس نمی‌شود


در جریان خلاقیت عموما زمان را فراموش می‌کنیم. ممکن است ساعت‌ها بگذرد و احساس کنیم فقط چند دقیقه گذشته است. یا حتی برعکس، ممکن است یک اسکیت‌باز بگوید که یک چرخش سریع که در زمان واقعی فقط چند ثانیه طول می‌کشد، برایش ده‌ها بار طولانی‌تر گذشته است. به عبارت دیگر زمانِ مبتنی بر ساعت، دیگر با زمانِ تجربه شده برابر نیست. حس ما از چگونگی گذر زمان بستگی دارد به کاری که انجام می‌دهیم.

۹. لذتِ ناشی از فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود
ما معمولا از تمام فعالیت‌هایی که برای خودشان انجام می‌شوند، لذت می‌بریم. من شاید استفاده از کامپیوتر را دوست نداشته باشم و آن را تنها به این دلیل یاد بگیرم که کارم به آن بستگی دارد. اما با افزایش مهارت و پی بردن به اینکه چه امکاناتی برایم فراهم می‌کند، ممکن است استفاده از آن به خودی خود برایم لذت‌بخش شود. در چنین وضعیتی، لذت ناشی از این فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود که آن را فعالیت‌ خودآرمان می‌نامیم. بعضی فعالیت‌ها مانند انواع هنرها و ورزش‌ها خودآرمان‌اند، یعنی انجام‌شان می‌دهیم چون لذت‌بخش هستند. بسیاری از کارها را نه برای رسیدن به لذت، بلکه برای رسیدن به هدفی در آینده انجام می‌دهیم. بعضی کارها هم دو جنبه دارند مثلا نوازنده‌ی ویولن برای نواختن سازش پول می‌گیرد، جراح بابت کاری که انجام می‌دهد موقعیت اجتماعی و پول خوبی به دست می‌آورد و در جریان خلاقیت، آنها از کارشان هم لذت ‌می‌برند. از بسیاری لحاظ، راز زندگی شاد و موفق، آن است که یاد بگیریم تمام کارهایمان را تا آنجایی که امکان دارد خلاقانه انجام بدهیم. اگر کار، روابط و خانواده به چیزهایی خودآرمان تبدیل شوند، آنگاه در زندگی چیزی به هدر نمی‌رود و هر کاری می‌کنیم به خاطر خودِ کار ارزش می‌یابد.

تمام افراد خلاق شرکت‌کننده در تحقیق دکتر چیکسنت، لذت خودِ کار را بر هر نوع پاداش خارجی که ممکن است از انجامش به دست بیاورند، مقدم دانستند. یکی از دانشمندان به جوانانی ‌که قصد فعالیت علمی داشتند توصیه کرد که: «اگر به پول علاقه‌مندید وارد دنیای علم نشوید. بگذارید شهرت چیزی باشد که اگر از آن برخوردار شدید از سر لطف آن را بپذیرید، اما مطمئن باشید این خود حرفه‌تان است که از آن لذت می‌برید.» هیچ یک از افراد خلاق مورد بررسی، به دنبال پول و شهرت نبوده‌اند. بعضی از آنها از راه آثار و اختراعات‌شان به آسانی پولدار شده‌اند، اما هیچ کدام به خاطر این پولدار شدن احساس خوشبختی نکرده‌اند. آنها به این دلیل احساس خوشبختی داشته‌اند که بابت چیزی پولدار شده‌اند که این همه از آن لذت برده‌اند و در این میان توانسته‌اند به بهتر شدن شرایط زندگی انسان‌ها کمک کنند. 

 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

موانع خلاقیت را بشناسید

در یک سازمان فرضی، موانع مختلفی نسبت به خلاقیت قابل شناسایی هستند که مهم‌ترین آنها عبارتند از: ترس، رهبری ضیعف و عدم تعهد به نوآوری، تشریفات اداری و مقررات دست و پاگیر، قدرت‌طلبی رهبران، فشار برای نتایج فوری و سوءگیری‌های شخصی در باورها، نگرش‌ها و ارزش‌ها.
۱. ترس

ترس یکی از مهم‌ترین موانع خلاقیت است.

بسیاری از افراد متخصص، ترس را اولین مانع برای خلاقیت و نوآوری در سازمان‌ها می‌دانند. ترس انواع مختلفی دارد: ترس از شکست، ترس از مسخره شدن،‌ ترس از تصمیم‌گیری، ترس از اشتباه کردن، ترس از ریسک کردن، ترس از دریافت نکردن ارتقاء شغلی، ترس از تغییر، ترس از رهبران ارشد و ترس از ناشناخته‌ها.
ترس، فرد را از کشف راه‌های جدید بازمی‌دارد و ذهنیت جستجوگری که در آن شکست قابل قبول بوده و به عنوان منبعی برای اطلاعات جدید و یادگیری پذیرفته می‌شود، را از بین می‌برد. خلاقیت و نوآوری رابطه‌ای مثبت با لذت و عشق دارد، در حالی که رابطه‌ی آن با ترس،‌ خشم و اضطراب منفی است. کارکنان جوان بسیار سریع می‌آموزند که در برخی سازمان‌ها، نمی‌توانند سرشان را خیلی بالا بگیرند، چون توسط رهبران ارشد سرکوب می‌شوند.
۲. رهبری ضعیف و عدم تعهد نسبت به نوآوری

رهبری ضعیف یکی از موانع خلاقیت است. اگر به کارمندی زمان مورد نیاز یا دلگرمی کافی برای خلاقیت و ابتکار داده نشود، تقریبا مسلم است که پروژه‌ها و مکانیزم‌های جدید هیچ‌گاه تولید نشده و هیچ اتفاق تازه‌ای رخ نخواهد داد. زیرا همه چیز تا حد زیادی بستگی به این دارد که رهبران ارشد، تعهد خود به خلاقیت و نوآوری را چطور بروز می‌دهند. در اکثر مواقع،‌ انتقادی که باعث به وجود آمدن ناامنی و عصبانیت می‌شود، جو را مسموم کرده و منجر به برنامه‌های کاری شخصی با کمترین توافق، مشارکت یا لذت می‌شود. رهبران ارشد گاهی متوجه نمی‌شوند که آنچه در این زمینه می‌گویند یا انجام می‌دهند،‌ تاثیری بسیار عمیق‌تر از هر سخنرانی یا سیاستی دارد که به انجام می‌رسانند.
به عنوان یک رهبر، عکس‌العمل شما نسبت به ایده‌های جدید چگونه است؟ واکنش‌تان نسبت به ایده‌هایی که تا به حال برای‌تان رخ نداده‌اند چطور است؟‌ آیا حاضر هستید افراد دیگر، شناخته شده و برای خلاقیت و نوآوری پاداش دریافت کنند؟ ‌آیا واقعا برای انجام کاری به شیوه‌ی جدید مشتاق هستید؟ آیا حاضر هستید شخصا تغییر کنید تا این کار به انجام برسد؟ آیا حاضر هستید برای حمایت از کارمندی که از خود خلاقیت و نوآوری نشان داده،‌ فداکاری کنید؟ آیا تمایل دارید تا برای حمایت از خلاقیت و نوآوری، بودجه‌ای تخصیص دهید؟‌ آیا ترجیح می‌دهید تا در مورد ایده‌ها قضاوت کنید یا در عوض،‌ ‌آن‌ها را تشویق کنید؟
۳. تشریفات اداری، سیاست‌ها و مقررات دست و پاگیر

کاغذبازی و تشریفات اداری به عنوان موانع خلاقیت در نظر گرفته می‌شوند.

کاغذبازی، سیاست‌های کهنه و منقضی و تشریفات دست و پاگیر غیرضروری، تفکر تازه و رویکردهای جدید را از بین می‌برند. این موارد از وضع موجود به عنوان مطمئن‌ترین واکنش به تغییر، حمایت کرده و با تعبیه‌ی واکنش‌ها و رویه‌های فرساینده، بر توانایی پاسخگویی به اطلاعات جدید و چالش‌ها اثر منفی می‌گذارند. گاهی ذهنیت، فرهنگ و رویه‌های یک سازمان آنقدر بر نوآوری فشار می‌آورند تا تعداد ایده‌های جدیدی که پدید می‌آیند روز به روز کم‌تر شود و ذهن خلاق از کنار آمدن با موانع اداری و رویه‌های اجرایی استاندارد بی‌شمار، دست کشد.
۴. قدرت‌طلبی رهبران

قدرت طلبی رهبران یکی دیگر از موانع خلاقیت است.حس مالکیت و کسب قدرت، از موانع همکاری و آزمون و خطا به خصوص در زمان انجام کاری به شیوه‌های جدید هستند. گاهی رهبران تمایلی برای به اشتراک گذاشتن قدرت، مسئولیت و پاداش‌شان با دیگران ندارند. در نظر آنها قدرت دادن به دیگران چرب‌زبانی تلقی می‌شود و هیچ پذیرشی نسبت به مزایای خلاقیت و نوآوری وجود ندارد. در واقع، افرادی که در رأس قرار دارند به هیچ‌وجه قبول ندارند که خلاقیت و نوآوری می‌تواند به سازمان‌شان کمک کند و حتی شک دارند که نیازی به خلاقیت وجود داشته باشد.
مثلا در یک شرکت فرضی، ظاهرا افراد میانی در مدیریت، به انتقال اختیارات و قدرت دادن به زیردستان برای فکر کردن بیرون از چهارچوب‌ها تشویق می‌شوند،‌ اما در واقعیت این افراد از چنین روشی سر باز می‌زنند و سیستمی به وجود می‌آید که در آن رهبران ارشد در ازای گرفتن قدرت از افراد پایین‌تر و از بین بردن خلاقیت، پاداش دریافت می‌کنند.
۵. فشار برای نتایج فوری

فشار برای نتایج فوری یکی از موانع خلاقیت محسوب می‌شود.
تبلیغات

خرید بلیط هواپیما

فشار بیش از حد برای به دست آوردن نتایج فوری، به شکلی که انگار هیچ فردایی وجود ندارد، اغلب باعث ایجاد دو راهی «یا خلاق و مبتکر باش یا مولد و ارائه‌کننده‌ی نتیجه» می‌شود. در این نگاه، خلاقیت و نوآوری از هیچ جایگاهی برخوردار نیستند،‌ مگر آنکه به نیازها پاسخ داده و نتایجی کوتاه‌مدت تولید کنند. خلاقیت زمانی در افراد شکل می‌گیرد که با علاقه، اشتیاق و رضایت نسبت به کار انگیزه پیدا کرده باشند. وگرنه، خلاقیت دستور دادنی نیست. باید پذیرفت که نوآوری نیازمند زمان و فضایی آکنده از لذت و تفریح است.
۶. سوءگیری‌های شخصی: باورها،‌ نگرش‌ها و ارزش‌ها

سوءگیری‌های شخصی یکی دیگر از موانع خلاقیت است. هر شخصی که وارد سازمانی می‌شود،‌ با خود مخلوطی از سوءگیری‌هایش را به همراه می‌آورد. این مسئله اغلب موجب کمبود همکاری، بلندپروازی‌های غیرواقعی شخصی و در بدترین شرایط، تخریب تلاش‌های همکاران و تهمت زدن به اعتبار آنها می‌شود. این سوءگیری‌ها ویرانگر و خطرناک هستند، چرا که انگیزه‌ها و بلندپروازی‌های شخصی در آنها پنهان شده و فرد نمی‌تواند نگاهش به چیزهای مختلف را تغییر دهد. وی همه چیز را از فاصله‌ای بسیار نزدیک دیده و قادر نیست تصویری بزرگ‌تر و فراتر از سوءگیری‌های شخصیش را ببیند.
خلاقیت و نوآوری را در بین کارمندانتان به وجود آورید

تخیل، داراییِ باارزشی است که به هر سازمان کمک می‌کند تا نتایجی بهتر، جدید و متفاوت به دست آورد. این ویژگی، ظرفیت پنهانی است که هر سازمانی باید برای توسعه، رشد و جلوگیری از رکود و نابودی، آن را تقویت کند. به طور خلاصه، برای اینکه خلاقیت و نوآوری درون یک فرهنگ و سیستم سازمانی شکفته شود، فضایی مناسب نیاز است.

چگونه یک سازمان می‌تواند فضایی برای خلاقیت و نوآوری ایجاد کند؟ چگونه هر سازمانی،‌ به عنوان یک کل، می‌تواند خلاق باشد؟ پاسخ،‌ ذهن انسان است. ذهن باید برای تولید تفکر خلاق برانگیخته شده، به هیجان آمده و پرورش یابد. به علاوه، ذهن باید از موانع خلاقیت و نوآوری آزاد شود تا بتواند به طور کامل از ظرفیت‌های بالقوه‌اش استفاده کرده و از حالت سکون خارج شود. چند راهکار زیر به شما کمک می‌کند تا خلاقیت را در درون سازمان‌تان شکوفا کنید:
۱. تعریفی کارآمد برای خلاقیت و نوآوری مشخص کنید

با تعریفی کارآمد از خلاقیت، موانع خلاقیت را از میان بردارید.

تعاریف مختلفی برای خلاقیت وجود دارد اما با اهداف پایداری و تداوم، خلاقیت را می‌توان به صورت زیر تعریف کرد:

«دیدن آنچه که هر فرد دیگر می‌بیند،‌ اما فکر کردن به شیوه‌ای که هیچ کس دیگر فکر نمی‌کند»

پس خلاقیت با تولید ایده در ارتباط است، ولی کمیت و کیفیت ایده مهم نیست. لزوم خلاقیت، واداشتن مردم به پرورش ایده‌هایی است که از آنها نوآوری‌هایی فوق‌العاده برای تغییر به وجود می‌آید.
نوآوری را می‌توان «فرآیند طراحی و اجرای ایده‌های تازه» دانست. ممکن است هزاران ایده‌ی خلاقانه داشته باشید،‌ اما فقط زمانی واژه‌ی نوآوری به آنها اطلاق می‌شود که به شکل موفق اجرا شوند. با ایجاد فرصتی برای ابراز آزادانه‌ی این ایده‌ها، رهبران، پیروان و ذی‌نفعان ایده‌هایی تولید می‌کنند که منجر به نوآوری‌هایی سودمند برای سازمان می‌شود.
۲. فضایی در سازمان ایجاد کنید که در آن ایده‌ها ارزشمند در نظر گرفته شده و تا حد امکان اجرا شوند

با ایجاد چنین فضایی، در گذر زمان سازمان سرشار از اعتماد، اشتیاق و تصوری برای خلاقیت و نوآوری می‌شود. رهبران ارشد باید تمام رهبران، پیروان و ذی‌نفعان را ترغیب کنند تا خلاق باشند. در عین حال آنها را برای ایجاد ساختارهای جدید آزاد بگذارند، و حتی برای شیوه‌های تازه‌ی تفکر و عمل، پاداش تعیین کرده و آن را تشویق کنند. لازم است زمانی برای تفکر و خلاق بودن در برنامه‌ی کاری گنجانده شود. پس صرفا تبلیغ برای فضایی خلاق و نوآورانه و سپس انتظار داشتن از کارمندان که فقط کار کنند، کافی نیست. خلاقیت و نوآوری باید دیده شده و به عنوان بخشی از وظایف کارکنان،‌ برایش پاداش تعیین شود.
۳. با ایجاد معیارهای نوآورانه، ‌ظرفیت خلاقانه و مبتکرانه سازمان را بسنجید

تعیین معیار برای نوآوری، اثر موانع خلاقیت را کاهش می‌دهد.

وقتی چیزی در سازمانی سنجیده می‌شود، به انجام می‌رسد. و اگر برایش پاداش تعیین شود، ‌احتمال انجام شدنش بیشتر می‌شود.
۴. نگرش خود را نسبت به خلاقیت و نوآوری تغییر دهید

شما باید رهبری کرده و فضایی مثبت در رأس فراهم کنید. در بسیاری از محیط‌ها،‌ ایده‌های تولید شده در خطر از بین رفتن هستند و رهبری می‌تواند به آن‌ ایده‌ها کمک کرده یا از آنها چشم‌پوشی کند. اجازه ندهید ایده‌های تازه متولد شده به دلیل نبود معیارها بلاتکلیف شوند. زمانی که رهبران ارشد به بزرگترین حامیان و مشوقان خلاقیت و نوآوری تبدیل می‌شوند، ترس بسیاری از کارمندان از بین می‌رود،‌ زیرا می‌بینند که نه تنها ایده‌های جدید نقد نشده یا نادیده گرفته نمی‌شوند، بلکه در حد امکان در نظر گرفته شده و به اجرا درمی‌آیند. خودتان را به عنوان رهبری ببینید که راه را برای خلاقیت و نوآوری باز می‌کند،‌ به جای اینکه صرفا خواهان ثبات وضع موجود باشد. آسوده خاطر باشید که وجود تفریح در سازمان‌تان، اتفاق بدی نیست!
۵. خلاقیت و نوآوری را به بخش جدایی‌ناپذیر تمام راهبردها و سیاست‌هایتان تبدیل کنید

تفکر خلاق و نوآوری همیشه باید به عنوان بخشی از جلساتی باشد که کارمندان‌تان تشکیل می‌دهند. به جای پرسش کلیشه‌ای «ما از راهی که فرد دیگری این مسئله را حل کرده، چه آموختیم؟» این سوال را مطرح کنید:‌ «راه‌های مختلف حل این مشکل یا مسئله چیست؟» مرزهایی گسترده برای دامنه‌ی فعالیت تیم‌تان مشخص کنید و از سر راه‌شان کنار بروید. این کار اجازه می‌دهد تا خلاقیت واقعی شکوفا شود.
۶. ابزار و آموزش مورد نیاز جهت شکوفایی خلاقیت و نوآوری را برای کارمندانتان فراهم کنید

افراد و یادگیری هر دو اساسی هستند. دوره‌هایی که ابزار خلاقانه‌ی محدودی برای عده‌ای اندک فراهم می‌کنند، تضمین‌کننده‌ی فراگیر شدن خلاقیت در کل سازمان نیستند. این فرصت‌ها باید برای همه‌ی کارکنان در دسترس باشد. به علاوه، فضای حمایتی،‌ مشوق خلاقیت و نوآوری خواهد بود.
اگر منابع مالی اضافی برای توسعه‌ی حرفه‌ای ندارید، بودجه‌های موجود برای آموزش را به این سمت سوق دهید یا کارگاه آموزشی در این رابطه برگزار کنید. از بخش‌ها یا برنامه‌های آموزشی کنونی سازمان‌تان برای کشف ایده‌های خلاق استفاده کنید. این کار با تشکیل جلسات طوفان ذهنی یا رویه‌های دیگر مثل نقشه‌ی ذهنی، نقشه‌ی موضوعی و ترکیب‌سازی امکان‌پذیر است.
۷. روشی برای جریان ایده‌های خلاق در سراسر زنجیره رهبران و دنبال‌کنندگان ایجاد کنید

این روش باعث به وجود آمدن فرآیندی سیستماتیک می‌شود که در آن تفکر فرعی دخیل می‌شود و به تسریع یا گسترش ایده‌های بالقوه‌ی خلاق و نوآورانه کمک می‌کند. همچنین سازمان، ابزاری موثر هم برای نگاه به اکنون و هم برای چشم‌اندازی به آینده خواهد داشت. این کار نه تنها ایده‌های نویدبخش را دنبال می‌کند، بلکه همزمان گرایشات نوظهور در سراسر سازمان را شناسایی می‌کند. با این شیوه، غالب ایده‌های نوآورانه به واقعیت تبدیل می‌شوند و در عین حال سازمان از برترین روش‌های کسب و کار خلاقانه استفاده می‌کند تا آینده‌ای روشن بسازد.
۸. ترویج‌دهنده‌ی فضای همکاری و مشارکت باشید

مشارکت و همکاری، موانع خلاقیت را از بین می‌برند.

هر سازمان دربرگیرنده‌ی باورها، پیشینه‌ها، نگرش‌ها و ارزش‌های متنوعی است که رفتارهای مختلف در افراد را شکل می‌دهند: افرادی که باور دارند «زمان یاد گرفتن گذشته است»، افرادی که نسبت به دیدگاه‌های جدید مقاومت می‌کنند،‌ افرادی که علاقه‌مند به همکاری بدون به خطر افتادن باورها و ارزش‌های‌شان هستند. بنابراین، ترویج فضای همکاری و مشارکت،‌ مهم‌ترین نکته برای بقای سازمان‌تان است. در حالی که برخی افراد از قرار گرفتن در هر بخشی از فرآیند خلاقیت و نوآوری سر باز می‌زنند، این تعداد اندک نباید بر ساز و کارهای خلاقیت در سازمان تاثیرگذار باشند.
نکته پایانی: در دام «درست شدن فوری همه چیز» نیفتید

اغلب سازمان‌ها، نیاز خود به خلاقیتِ بیشتر را تایید می‌کنند و بسیاری به دنبال راه‌حل «درست شدن فوری همه چیز» هستند. بدون شک برخی ادعا می‌کنند که از میزان موفقیت در شرایط کنونی رضایت دارند،‌ در حالی که از مزایای طولانی مدت توسعه‌ی راهبردی که متمرکز بر خلاقیت و نوآوری بوده و باقی ماندن‌شان در بالاترین سطح رقابت و حتی بقای‌شان را تضمین می‌کند، آگاه نیستند. آیا سازمان شما هم در چنین تله‌ای خواهد افتاد؟

اگر سازمان‌تان خواهان کمک گرفتن از نیروی خلاقش برای رویارویی با چالش‌های پیش‌ رو است، اول باید موانع خلاقیت که دست و پا گیر هستند و سدی برای ایده‌هایی برای روش‌های سازمانی جدید و به روز محسوب می‌شوند را از میان بردارد. با برداشتن این موانع، سازمان‌تان آزاد خواهد بود تا از طریق روش‌های نوآورانه فرصت‌هایی برای تغییر، ‌رشد و ارتقاء را جستجو کند. در زمانی که تغییر تنها مسئله‌ی پایدار است، آنچه انجام می‌دهیم مهم است، اما اینکه چطور انجامش می‌دهیم به مراتب مهم‌تر است!

اگر واقعا می‌خواهید که سازمان‌تان در این جهان و جایگاهش تغییری ایجاد کند، در کاوش افق‌هایی برای مدل‌های جدید و خلاقِ انجام کسب و کار،‌ هوشیار باشید. از کارکنان‌تان دعوت کنید تا روش‌های جدیدی به وجود آورند که نکات مثبتی در زندگی مشتریان و نیز سازمان فراهم می‌کند. زمانی که به جای توجه به روال معمول و وضع موجود، توجه بیشتری به آنچه که تا به حال آزمون و امتحان نشده، به وجود آید، فضای مناسب برای خلاقیت فراهم می‌شود. وقتی چنین خلاقیتی پذیرفته شد، پرسش‌های کلیدی به «چه چیزی جدید است؟»، «موضوع بعدی چیست؟» و «چه چیز بهتر است؟» تبدیل می‌شوند. <br/> <a href="https://www.chetor.com/23182-%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%86/" rel="follow" target="_blank" title="chetor.com">منبع</a>

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه مبلغ جوان می باشد.