امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

 

نویسنده محمود شفیعی

گام دوم :
جمع آوری ایده ها
دومین گام در ایده پردازی،جمع آوری اطلاعات و ایده های مربوط به مساله یا موضوع ایده پردازی است. در این مرحله باید ایده هایی که می تواند به حل مساله کمک کند  یا راهکارهایی که قبلا اجرا شده یا ایده هایی که دراطراف ماهست جمع آوری وثبت شود.
در این مرحله بایدسعی کنیم   توانایی درست دیدن و درست شنیدن  محیط پیرامون خود را تقویت کنیم تا اطلاعات دقیقتر وایده های کاربردی تر  را بدست آوریم و ایدههایی موفق ،محصول درک خوب توسط ایده پردازان است.
به طور مثال ،اگر شخص ایده پرداز می خواهد محصولی در زمینه حفظ قرآن تولید کند ،باید ایده محصولات قبلی را دقیق بررسی واز نمونه های به روز اطلاع پیدا کند ونظرات علاقمندان درباره  حفظ و حافظان قرآن  را جویا شود و سعی  کنیم الهام گرفتن از ایده های دیگران و پیدا کردن ارتباط بین آنان ومساله خود را در ذهن تقویت کنیم.

نکته مهم  این که  باید ابزارها ونرم افزارهای  ثبت ایده یا اطلاعات( مثل دفترچه، گوشی  و...)  را همیشه همراه داشته باشیم تا از فراموشی واز دست دادن نکات ،ایده ها و صحنه هایی  که به حل مساله کمک می کند،جلوگیری کنیم.  

ادامه دارد ...

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال


گام اول :

نویسنده محمود شفیعی
تعریف ایده :
اولین قدم در ایده پردازی ، تعریف دقیق مساله است.مساله یا موضوع ،مثل پی ریزی ساختمان است که اگر درست  انجام نشود،خروجی آن بسیار متفاوت ازآنچه فکر شده است می باشد.تعریفی که بیانگر مشکل ما باشد و این تعریف نباید کلی،مبهم یا غیر قابل تفسیر ویا غیر واقعی باشد.مثلا
  اگر می خواهیم در زمینه مشکل عدم حضور قرآن  در فضای شهری، ایده ی را  تولید کنیم ، باید دقیقا مسائل مرتبط (مثل وجود تبلیغات تجاری ،عدم استقبال سازمانهای مربوطه ،نبود طراحان حرفه ی و...) را بررسی کنیم ودر نهایت بگویم ،مساله دقیق ما ،مثلا نبود نمونه های جذاب وعامه پسند است که رغبت عمومی را به همراه داشته باشد.لذا شروع به طرح ایده ی یک نمونه جذاب می کنیم.
یک راه ساده برای تعریف مساله، طراحی سوال درباره مشکل  وتلاش درپاسخ  به آن با توجه به داده ها واطلاعات دقیق دریافتی  است. این سوالات باعث محدود شدن دایره مشکل ورسیدن به نقطه ی دقیقی می شود که ما میخواهیم  درباره آن یک راهکار خلاقانه  ارائه کنیم وهر چه قدر سوالات دقیق وواقعی تر پرسیده شود ،باعث کشف نیاز واقعی و تولید محصولی است که نیاز مخاطب را حل کند.
به عبارت دیگر سیر تعریف دقیق مساله ،مجموع راهکارهایی است که به ما کمک می کند ازاطلاعات و فرضیات  ومشکلات پراکنده به یک مشکل واقعی ودقیق  برسیم.
ادامه دارد ...

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

نکاتی برای ایجاد خلاقیت در تصمیم گیری

کسانی که معمولا در تصمیم‌گیری موفق هستند، گزینه‌‌های پیشِ‌روی خود را تحلیل می‌کنند و خردمندانه انتخاب می‌نمایند؛ اما اگر گزینه‌ها مشخص نباشند یا هنوز وجود نداشته باشند چه؟ شاید لازم باشد تا درهنگام انتخاب فرایند یا محصولی نو، گزینه‌های جدیدی خلق کنید. وقتی گزینه‌های جایگزین مشخص نیستند، باید روش‌های خلاقانه‌تری را برای رفع محدودیت‌ها به کار ببرید. در این نوشته می‌خواهیم با نکاتی برای ایجاد خلاقیت در تصمیم گیری آشنا شویم.

موانع خلاقیت و راهکارهای مقابله با آن چیست
عوامل موثر بر تصمیم گیری؛ ۱۰ عامل عجیب و غریبی که می‌توانند تصمیم شما را تغییر دهند
برترین تکنیک های خلاقیت؛ حس نوآوری را در خود تقویت کنید

بررسی مفهوم تصمیم‌گیری

بیشتر افراد نگاهی سیاه و سفید به تصمیم‌ها‌‌‌‌‌ دارند؛ این انتخاب در‌ست است یا اشتباه؟ در‌حالی‌ که ترجیح بر آن است که انتخاب‌هایمان را به‌صورت طیفی از تصمیم‌های بهتر و بدتر درنظر بگیریم.

هدف، رسیدن به متعادل‌ترین انتخاب است. فرایند انجام این کار به اهداف توجه دارد و از آنها به عنوان معیاری برای توضیح این موضوع که انتخاب نهایی باید چگونه باشد، استفاده می‌کند.

می‌توان گزینه‌هایی را که اهداف پایه‌ای (بایدها) را ارضا نمی‌کنند، حذف نمود و تنها گزینه‌هایی را بررسی کرد که شامل آنچه می‌خواهیم هستند (خواسته‌ها). این گزینه‌ها براساس ارزش نسبی‌شان وزن‌دهی می‌شوند و با «بایدها» فرق دارند، چرا که باید‌ها سیاه و سفید هستند.

خواسته‌ها در ارزیابی این موضوع که کدام ترکیب از راه‌حل‌ها برای انتخاب متعادل‌ترین گزینه مناسب است، کمی انعطاف‌ ایجاد می‌کنند. این معیارها محرک‌های اصلی تصمیم‌گیری هستند، زیرا باعث می‌شوند تا بر اهداف اصلی تصمیم‌گیری متمرکز بمانیم. گاهی اوقات گروه‌ها، ابتدا بر گزینه‌ها یا راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند که خطر هیجان‌زده شدن و توجه به جنبه‌های کم‌اهمیت‌تر مبحث موردنظر را در بر دارد.

تفکیک مباحثات درمورد اهداف یا مقاصد از راه‌حل‌‌های موردنظر، برای افراد مفید و برای گروه‌های تصمیم‌گیری ضروری است. صحبت با ذی‌نفعان درباره‌ی تعیین اهداف و معیارها عامل اصلی توافق است که روشی بسیار مطمئن‌تر از اعمال اجبارهای قانونی است.
چه زمانی خلاقیت رخ می‌دهد؟

برای ایجاد گزینه‌های جدید یا تصمیم‌گیری در مواقعی که گزینه‌ها به‌آسانی قابل تصور نیستند، باید خارج از چارچوب فکر کرد. برای نمونه، درهنگام انتخاب فرایندی جدید، گزینه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد، بلکه فرایند باید از صفر خلق شود. برای تصمیم‌گیری خلاق لازم است تا چند گام بیشتر بردارید و به گزینه‌های بیشتر یا بهتری دست‌ یابید.
جزئیات را به چشم‌اندازتان اضافه کنید و گزینه‌هایی را بررسی کنید که این جزئیات را در بر می‌گیرند

هنگامی که تصمیم گرفته شد، چه شکلی خواهد داشت؟ تصویری واضح‌تر از حس و حال آن ترسیم کنید. باید چه چیزهایی را ببینیم، بشنویم، ببوییم و لمس کنیم تا به این نتیجه برسیم که به هدف خود رسیده‌ایم؟ وقتی به هدف برسیم همکاران و مشتریان‌مان چه چیزی می‌گویند؟ این حالت‌ها را تصور کنید و آن را با جزئیات ثبت کنید. شناخت جزئیاتِ نتایج، به ایجاد گزینه کمک می‌کند.
مثالی از نوآوری در تصمیم‌گیری

گوزن‌ها و خرگوش‌ها، باغ من را تخریب می‌کنند. پس می‌خواهیم: بهترین راه‌حل را برای محافظت از باغ دربرابر موجودات مزاحم انتخاب کنیم. هدف ما این است: جلوگیری از ورود خرگوش‌ها و گوزن‌ها. در جلسه‌ی طوفان فکری به فهرستی خلاقانه از گزینه‌های متنوع رسیدیم.

خلاقیت در تصمیم گیری - مثال جلوگیری از ورود خرگوش ها

اما با تشریح جزئی‌تر اهداف، تفکر خلاقانه نتایج بهتری را در پی خواهد داشت. اگر می‌خواهید افراد خارج از چارچوب فکر کنند، ابتدا باید آن چارچوب را ایجاد کنید، و این کاری است که مجموعه‌ای خوب از اهداف انجام می‌دهد؛ بنابراین ما درباره‌ی اهداف فرعی‌ و جزئی‌تر طوفانی فکری به راه انداختیم، به عنوان مثال:

کمینه کردن هزینه؛
جلوگیری از آسیب رساندن به کودکان؛
جلوگیری از آسیب رسیدن به حیوانات خانگی؛
کاهش آسیب‌های‌ وارده بر گلها؛
حفظ سبزیجات بیشتر برای خانواده؛
حفظ زیبایی باغ؛
کاهش هزینه‌های جاری؛
ناراحت نکردن همسایه‌ها؛
کمینه کردن رنج گوزن‌ها و خرگوش‌ها.

اکنون به جای آنکه بپرسیم: می‌توان چه راه‌حل‌هایی را برای جلوگیری از ورود گوزن‌ها و خرگوش‌ها متصور شد؟ می‌توانیم به گزینه‌هایی فکر کنیم که هر کدام از هدف‌های فرعی را پوشش می‌دهند. ممکن است برخی گزینه‌ها احمقانه یا مشابه گزینه‌های دیگر به نظر برسند، اما با این کار فهرست گزینه‌های ممکن طولانی‌تر می‌شود.

برای ایجاد طوفان فکری درباره‌ی هر هدف فرعی، از خود بپرسید که می‌توانید چه راه‌حل‌هایی را برای جلوگیری از ورود گوزن‌ها و خرگوش‌ها متصور شوید که درعین‌حال کم‌هزینه باشد؟ چه روش‌هایی مانع از آسیب رسیدن به حیوانات خانگی و افراد می‌شود؟ و سؤالاتی از این دست.

زمانی که راه‌حل‌های متنوعی بر اثر طوفان فکری درمورد اهداف جزئی‌تر به دست آید، توانایی‌ها نیز افزایش می‌یابد.

در این مورد، ممکن است که بخواهیم تا دسته‌ای از گزینه‌های عملی را انتخاب کنیم. با وزن‌دهی به اهداف و نمره‌دهی از ۱ تا ۱۰ به آنها براساس اهمیت، می‌توانیم بررسی کنیم که کدام ترکیب از گزینه‌ها، بیشترین امتیاز را برای نیل به اهداف به خود اختصاص می‌دهد و می‌توانیم ترکیبی از راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت را به کار بگیریم.

درحالی که قبلا انتخاب‌های کمتری برای رسیدن به اهداف‌مان داشتیم اکنون انتخاب‌های بسیاری پیشِ‌رو داریم. با کمک اهداف فرعی توانستیم ترکیبی از گزینه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت را شناسایی کنیم: خرید سرگین شیر از باغ‌وحش، استفاده از امواج فراصوت برای ترساندن گوزن‌ها و به کار بردن ادرار گرگ وحشی در مرز‌ها! در بلندمدت می‌توانیم از ترکیب فنس، حصاری از جنس گیاهان، تغییرِ مکان، نوع سبزیجات و روشنایی بهره ببریم.

خلاقیت در تصمیم گیری
نکات دیگر

هنگامی که گزینه‌ها محدود است یا گزینه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد، ممکن است که استفاده از روش‌های خلاقانه برای تصمیم‌گیری منجر به نتایجی فوق‌العاده شوند. یکی دیگر از روش‌های خلاقانه برای شناسایی گزینه‌های جایگزین، استفاده از «متضاد‌» است. به شکست فکر کنید؛ چگونه می‌توانید اوضاع را بدتر کنید؟ چطور ممکن است که گوزن‌ها را به باغ جذب کنید؟

متضادها می‌توانند باعث ایجاد ایده‌های جدید شوند. شاید کسی بتواند گیاهی بکارد که باعث جذب گوزن‌ها به مزرعه‌ای دور از خانه شود. روش دیگر «ساختن» است؛ به آخرین پیشنهادی که شنیده‌اید، عنصری اضافه کنید. این روش باعث ایجاد خلاقیت و کار گروهی می‌شود. بکوشید تا خودتان موضوع باشید؛ خودتان را به جای موضوع بحث تصور کنید. چه چیزی اوضاع شما را بهتر می‌کرد؟ وانمود کنید که گوزن هستید و ببینید چه چیزی شما را می‌ترساند؟ درباره‌ی رفتار گوزن‌ها هنگام مواجهه با موانع مختلف تحقیق کنید.

هنگامی که هیچ گزینه‌ی آماده‌ای وجود ندارد، تصمیم‌گیری خلاقانه راهی به جلو فراهم می‌کند. این کار روش خلاقانه‌ای برای شفاف اندیشیدن در دنیایی پیچیده است. 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال


چرا بعضی افراد هرگز موفق نمی‌شوند؟

موفق بودن با واژه‌ها و تعاریف گوناگونی توصیف می‌شود اما موفق نشدن و شکست همیشه به یک روش توصیف می‌شود: «شکست، ناتوانی فرد در دستیابی به اهداف زندگی‌اش است، حال این اهداف هرچه که باشد». در این مقاله، ۱۰ مورد از عوامل شکست افراد در دستیابی به اهداف‌شان و نرسیدن به موفقیت مطرح شده است.

چطور شکست را به پیروزی تبدیل کنیم؟
عوامل موفقیت از دید برایان تریسی؛ ۹ عاملی که شما را به آرزوهایتان می‌رساند
نگذارید این ترس ها موفقیت شما را تهدید کنند

۱. آنها ارزش زمان را درک نمی‌کنند

ریچارد برنسون می‌گوید: «افراد موفق می‌دانند که زمان، خود به‌تنهایی ارزشمندتر از پول است». افراد ناموفق برای زمان خود ارزش قائل نمی‌شوند. آنها در هر جایی و هر زمانی دیده می‌شوند، زیرا توانایی اختصاص زمان برای اهداف خود را ندارند.

به‌عبارت‌دیگر کارهای آنها مرتب روی هم تلنبار می‌شود، زیرا زمان کافی برای کارهای قبلی خود تخصیص نداده‌اند. بنابراین تحقق اهداف‌شان همیشه به‌تعویق می‌افتد. مهارت‌های مدیریت زمان و قدرت نه گفتن، گامی برای دستیابی به موفقیت در زندگی شماست.
حتما بخوانید: موانع مدیریت زمان چیست؟
۲. آنها کارهایی انجام می‌دهند که در مسیر اهداف‌شان نیست

ناموفق - عدم توجه به اهداف

روی دیزنی می‌گوید: «تصمیم‌گیری، زمانی‌که می‌دانید ارزش‌هایتان چه هستند سخت نخواهد بود». هرچه هدف مهم‌تر باشد، در سلسله‌مراتب ارزش‌هایتان در مرتبه‌ی بالاتری قرار خواهد داشت و وقت و انرژی بیشتری برای آن خواهید گذاشت. هرچه هدف کم‌اهمیت‌تر باشد، در سلسله‌مراتب ارزش‌هایتان مرتبه‌ی پایین‌تری به خود اختصاص خواهد داد و زمان و انرژی کمتری نیاز خواهد داشت. افراد ناموفق کارهای زیادی انجام می‌دهند، اما این کارها اثربخش نیست زیرا در مسیر اهداف‌شان نیست و کارهای پراکنده و بی‌هدفی محسوب می‌شوند. نوشتن اهداف و استراتژی‌هایی که می‌تواند به تحقق این اهداف کمک کند، شما را در تشخیص کارهایی که به اهداف‌تان نمی‌رساند، یاری می‌کند.
حتما بخوانید: ۸ کاری که افراد موفق وقتشان را برای آن‌ها تلف نمی‌کنند
۳. آنها هرگز چیزی به سطح فعلی نمی‌افزایند

استفان کاوی می‌گوید: «به‌نظر می‌رسد افراد فکر می‌کنند که موفقیت در یک حوزه می‌تواند شکست در حوزه‌های دیگر را جبران کند؛ اما واقعا می‌تواند؟ اثربخشی واقعی به تعادل نیاز دارد». اگر رئیس‌تان به‌شدت از شما کار می‌کشد که باعث شده واقعاً از شغل‌تان متنفر شوید، این دلیل نمی‌شود که کارتان را متوقف کنید یا آن را در حد متوسط انجام دهید. شما برای حضور در آن سازمان پول دریافت می‌کنید، بنابراین کارتان را صحیح انجام دهید. افراد ناموفق افرادی هستند که از گرفتن امتیازات بد ناراحت نیستند و به خود زحمت نمی‌دهند تا روش‌های مؤثری که به توانایی آنها کمک کند و باعث ارتقای سطح فعلی آنها شود، پبدا کنند.
۴. آنها محدودیت‌هایی بر خود تحمیل می‌کنند

ناموفق - تحمیل محدودیت بر خود

اوپرا وینفری می‌گوید: «شما درواقع آن چیزی هستید که به آن اعتقاد دارید». افراد ناموفق تمایل دارند جملاتی این‌چنین بیان کنند: «من در ریاضی و محاسبات خوب نیستم»، «من از مطالعه متنفرم» و یا «من فکر می‌کنم توانایی راه اندازی کسب و کاری موفق را ندارم». آنها برای خود محدودیت‌هایی ایجاد می‌کنند و درصدد توجیه رفتارشان هستند. تفکر درباره‌ی اینکه شما به‌اندازه‌ی دیگران، باهوش‌ و با استعداد نیستید را رها کنید. آنچه زندگی‌تان از شما انتظار دارد این است که بیشترین حد خود و بهترین برای خود و برای دیگران باشید.
حتما بخوانید: خودگویی مثبت و نقش آن در موفقیت و رشد فردی
۵. آنها بهانه‌تراشی می‌کنند

بیل گیتس می‌گوید: «اگر نمی‌توانید کاری را خوب انجام دهید، لااقل کاری کنید که خوب‌ به نظر برسد». این افراد دلایلی خواهند آورد و استدلال خواهند کرد که چرا نمی‌توانند کار را به انجام برسانند. آنها فاقد تخیل هستند و همیشه راه‌هایی پیدا می‌کنند که ناتوانی خود را توجیه کنند. بهترین درمان برای این مسئله، این است که هر وقت ذهن‌تان شروع به بهانه‌تراشی می‌کند، آن را متوقف کنید و موتور ذهن‌تان را برای شروع کار دوباره به راه بیندازید.
۶. آنها کلاس کاری ندارند

ناموفق - نداشتن کلاس کاری

جان ولفگانگ فون گوته می‌گوید: «شما به‌سادگی می‌توانید شخصیت افراد را با این روش قضاوت کنید؛ اینکه افراد وقتی هیچ کاری برای فردی انجام نمی‌دهند، در برابر او چگونه رفتار می‌کنند». افراد ناموفق معمولا تمایلی به کسب هوش اجتماعی ندارند. آنها جملاتی این چنین بر زبان می‌آورند: «خب حداقل من صادق هستم» یا «من این‌طوری هستم و با بقیه این‌طور برخورد می‌کنم». آنها نمی‌دانند با دیگران چگونه رفتار کنند و تمایل دارند اکثر مواقع به دلایل نامشخص متکبر باشند.

هیچ‌کس یک فرد اداواصول‌درآور، آدم خودنما، لاف‌زن یا افرادی را که نمی‌دانند چگونه سپاس‌گزاری کنند، دوست ندارد. این ویژگی‌ها، ناخوشایند و غیرمقبول هستند و کلاس کاری صحیحی را نشان نمی‌دهند. خوب و مؤدب‌بودن در برابر افرادی که به آنها علاقه دارید، کار آسانی است، اما خوب و مؤدب‌بودن در برابر فردی که نمی‌توانید او را تحمل کنید یا فردی که همیشه با او ناسازگاری دارید، مَنش است. یادگیری روش‌های گفتگو با افراد مهارتی است که فقط افراد کمی از آن برخوردارند. بهترین راه برای آزمایش کلاس کاری یک فرد، مشاهده‌ی رفتار او در زمان انتظار در صفی طولانی یا واکنش او در مقابل دریافت خدمات نامناسب و موارد مشابه است.
۷. آنها کارها را به‌تعویق می‌اندازند

پابلو پیکاسو می‌گوید: «تعویق کارها به فردا، زمان را از بین خواهد برد». آنها معمولا کارها را به‌تعویق می‌اندازند، بدون اینکه شرمنده بشوند. این موضوع به گذشته‌ی آنان برمی‌گردد که ارزش زمان را درک نکرده‌اند. آنها طوری زندگی می‌کنند که انگار زمان زیادی را ذخیره دارند.
حتما بخوانید: چه چیز باعث می‌شود کارها را از امروز به فردا بیندازیم؟
۸. آنها اقدام نمی‌کنند

ناموفق - عدم اقدام

لس براون می‌گوید: «کارها را امروز انجام دهید، آینده‌ی خود شما برای این کار از شما تشکر خواهد کرد». افراد ناموفق گرایش دارند که رد پاهایی در ماسه‌های زمان شکل دهند و آن را عمق ببخشند. آنها می‌توانند درباره‌ی یک برنامه بزرگ صحبت کنند و رؤیای بزرگی درباره‌ی آن بسازند اما شجاعت این را ندارند که در مسیر حرکت قرار بگیرند. رؤیاپردازی را درباره‌ی آنچه رخ خواهد داد، متوقف کنید. رؤیاها به‌خودی‌خود بد نیستند اما برخیزید، در صحنه حضور پیدا کنید و کاری انجام دهید. جلسات در کافی‌شاپ را تمام کنید و بروید تا کاری را به‌انجام برسانید.
حتما بخوانید: چطور پر حرفی انگیزه شما را خفه می‌کند
۹. آنها نمی‌توانند با اتفاقات ناخوشایند روبه‌رو شوند

یک ضرب‌المثل عربی می‌گوید: «تابش همیشگی آفتاب و نباریدن باران، بیابان ایجاد می‌کند». پسر چوپانی جنگجو نبود و از لحاظ جثه هم کوچک به‌نظر می‌رسید. او به آدم قوی‌هیکل (جالوت) نگاهی کرد و گفت: «تو را به زمین خواهم زد و سر از تنت جدا خواهم نمود» و این دقیقاً کاری بود که او انجام داد. کارها معمولا با چالش‌هایی همراه هستند. افراد ناموفق این موضوع را درک نمی‌کنند و به‌سرعت دست از همه چیز می‌کشند، زیرا کارها ناخوشایند و دشوار به‌نظرشان می‌رسد. آنها گل‌های رُز را بدون خارهایش و بچه را بدون درد زایمان می‌خواهند و گلدانی از طلا را در پایان رنگین‌کمان می‌خواهند، بدون اینکه طوفان را از سر گذرانده باشند.

غلبه بر چالش‌ها فقط ما را به اهداف‌مان نزدیک‌تر نخواهد کرد، بلکه در درون ما فردی را شکل خواهد داد که هرگز تصور نمی‌کردیم وجود داشته باشد. از غلبه بر ترس‌ها واهمه نداشته باشید و برای ورود به حوزه‌ای جدید، از منطقه راحتی خود به‌سرعت خارج شوید و خودتان را به‌چالش بکشید. شجاعت در میانه‌ی فلاکت، زاده می‌شود. شما هرگز نخواهید دانست که چقدر نیرومند شده‌اید، مگر اینکه مجبور شوید مبارزه کنید. گاهی اوقات ممکن است شکست بخورید، ولی در مبارزه با جالوتی که در ذهن‌تان پرورش داده‌اید، آزموده شده‌اید.
۱۰. آنها بی‌تفاوت هستند

در کتاب مقدس آمده است: «بنابراین به این دلیل که شما ولرم و نه گرم و نه سرد هستید، من شما را از دهانم به بیرون پرتاب می‌کنم». کسانی هستند که هرگز عقیده‌ای دربار‌ه‌ی هیچ چیز ندارند. نمی‌توانند تصمیم گیری کنند. نمی‌توانند گفتگوهای هوشمندانه‌ای داشته باشند. فکر می‌کنند که دیگران باید زندگی را از دیدی ببیند که آنها می‌بینند. درباره هر چیزی بی‌تفاوت هستند و برای هیچ‌چیزی داوطلب نمی‌شوند. مطالعه نمی‌کنند، مایل به آموزش رسمی نیستند و هیچ تلاشی برای چگونگی معرفی و عرضه‌ی خود انجام نمی‌دهند. حتی اگر به بالاترین سطح بالقوه‌ی خود نرسند، با آن مشکلی ندارند، زیرا در جهانی پر از شگفتی و کنجکاوی، راهی برای خسته‌شدن پیدا می‌کنند. بی‌علاقگی و خون‌سردی، قاتلی خاموش است. مواردی را بیابید که احساسات شما درباره‌ی آنها به غلیان درمی‌آید. 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

۱۰ درس از استارتاپ‌‌هایی با موفقیت حیرت‌انگیز

برای راه انداختن کسب‌وکاری که سرپا بماند به چیزی بیش از یک ایده‌ی خوب نیاز دارید. در این مقاله با هم درس‌هایی را مرور می‌کنیم که می‌توانیم از استارتاپ‌های مطرح دنیا یاد بگیریم. مسیر موفقیت یک استارتاپ همیشه قابل پیش‌بینی نیست، چرا که تنها ۳۰ درصد از استارتاپ‌های نوپا در نهایت قادر به جذب منابع مالی افزوده خواهند بود.

 

بررسی داستان استارتاپ‌های بسیار موفق، برای فهمیدن دلیل شکوفایی برخی از آنها، درحالی که سایر استارتاپ‌ها راکد هستند یا شکست می‌‌خورند، کار مفیدی به‌نظر می‌رسد. این داستان‌ها دورنمایی منحصر به فرد از بودن در یک موقعیت واقعی و انجام دادن یک کار واقعی، و همچنین بینشی گران‌بها برای استارتاپ‌های نوپا فراهم می‌‌کنند. در ادامه داستان ۱۰ استارتاپ فوق‌العاده موفق را مرور می‌کنیم و از هر کدام از آنها یک درس باارزش می‌آموزیم.

۱. کالتورا (Kaltura)
درس: چند بازارِ هدف مناسب را پوشش دهید


کالتورا یک پلتفرم منبع‌ بازِ ویدیو، برای مدیریت، انتشار و پخش محتوای ویدیویی است. این پلتفرم با موفقیت توانسته چند گروه مختلف (سازمان‌های تجاری، آموزشی، و رسانه‌ای) را به عنوان گروه هدفِ خود شناسایی کند و پاسخگوی نیازهای آنها باشد. کالتورا برای هر یک از گروه‌های هدف خصوصیت‌ها و عملکردی اختصاصی‌ را در خدمات خود لحاظ کرده است. ۳۰۰،۰۰۰ سازمان تجاری، آموزشی و رسانه‌ای از خدمات کالتورا استفاده می‌کنند، از جمله گروپان (Groupon)، بانک امریکا (Bank of America)، اچ‌بی‌او (HBO)، و هاروارد (Harvard). اخیرا این استارتاپ ۲۵ میلیون دلار سرمایه جمع‌آوری کرده است. موفقیت کالتورا اهمیتِ داشتنِ چند گروه مختلف هدف را نشان می‌دهد. لازم نیست گروه هدف شما شامل تمامی افراد باشد فقط کافی است چند گروه مهم را به عنوان گروه هدفِ خدمات خود انتخاب کنید و در پاسخگویی به نیازهایشان عملکردی عالی داشته باشید.

۲. پاندورا (Pandora)
درس: امکان شخصی‌سازی را فراهم کنید


پاندورا یک سرویس پیشنهاد موسیقی بر مبنای علایق انحصاری کاربر است که بر اساس سلیقه‌ی موسیقی هر فرد، ایستگاه پخش موسیقی متناسب با او را برایش فراهم می‌کند. پاندورا برای ارائه‌ی پیشنهاد اختصاصی خود از بازخوردهای فرد درباره‌ی آهنگ‌ها و هنرمندان کمک می‌گیرد. با فراهم آوردن تجربه‌ی شنیدن موسیقیِ شخصی‌سازی شده، افراد از گوش دادن به موسیقی خاص خودشان لذت می برند و احساس می‌کنند مهم هستند و مهم‌تر اینکه به این برندِ خاص وفادار می‌شوند. انتظار می‌رود پاندورا با فروش ۱۰ میلیون سهم، حدود ۲۳۱ میلیون دلار منابع مالی جمع‌آوری کند.

۳. تابولا (Taboola)
درس: کنترل را به دست مصرف‌کننده‌ی نهایی بسپارید


تابولا با درآمد تخمینی سالیانه ۱۰۰ میلیون دلار (محاسبه شده بر مبنای عملکرد فعلی‌اش)، با داشتن تنها ۱۲۰ کارمند، یکی از بالاترین نسبت‌های سود به تعداد کارمند را در جهان داراست. تابولا یک پلتفرم اکتشاف محتوا است که بر اساس محتوایی که فرد در حال مشاهده‌ی آن است ویدیو یا سایر محتوایی را که فرد احتمالا به آنها علاقه خواهد داشت به او پیشنهاد می‌دهد. در حالی که تابولا تنها پلتفرم ارائه‌دهنده‌ی پیشنهاد محتوا نیست، با قرار دادن کنترل در دستان کاربر نهایی، نگاهی رو به جلو برای مردم‌سالارانه کردن محتوای پیشنهادی داشته و به این دلیل یک قدم از همتایانش جلو است.


۴. وُکسی (Voxy)
درس: سعی نکنید یک دفعه خدماتی بیش از حد ارائه دهید


وُکسی یک اپلیکیشن موبایل است که به اسپانیایی‌زبان‌ها کمک می‌کند انگلیسی را از طریق درس‌هایی شبیه به تجربیات واقعی زندگی، مختصر و به طور روزانه بیاموزند. با اینکه وُکسی به دلیل در اختیار داشتن تکنولوژی‌هایی که مالکیت آن را در اختیار داشت قادر بود خدمات خود را برای سایر زبان ها نیز ارائه دهد، اما تصمیم گرفت بر آموزش انگلیسی به اسپانیایی‌زبان‌ها متمرکز باقی بماند. با این تمرکز وُکسی توانست حضور قدرتمندی در بازار داشته باشد. در حال حاضر بیش از ۳ میلیون نفر از خدمات این اپلیکیشن استفاده می کنند و وکسی توانسته است ۱۵ میلیون دلار سرمایه جمع‌آوری کند.

۵. گِت (Gett)
درس: جهانی شوید اما برای هر بازار اختصاصی عمل کنید


گِت یک اپلیکیشن موبایل برای سفارش تاکسی یا اتومبیل تشریفاتی در ۲۰ شهر مختلف از جمله نیویورک، لندن، منچستر، مسکو و سن‌پترزبورگ است. گت پس از پایه‌گذاری و کسب موفقیت‌های قابل‌توجه، خدمات خود را به اروپا و امریکا گسترش داد. هم اکنون بیش از ۱ میلیون نفر و حدود ۱،۵۰۰ مشتری تجاری از جمله گوگل از خدمات گت استفاده می‌کنند که دلیل عمده‌ی این تعداد از مشتریان گسترش گت در سطح جهانی است. گت نحوه‌ی رفت‌و‌آمد مردم را در شهرها متحول کرده است و از همین راه توانسته حدود ۴۲ میلیون دلار سرمایه جمع کند.

۶. شودَزِل (ShoeDazzle)
درس: سری را که درد نمی‌کند، دستمال نبندید!


شودَزِل یک پلتفرم شخصی‌سازی شده‌ی آنلاین و فروشگاهی است که به زنان کمک می‌کند کفش، لباس و زیورآلات دلخواهشان را پیدا کرده و خریداری کنند. شودَزِل از زمان تاسیس در سال ۲۰۰۹، پایگاه مشتریانی با بیش از ۱۳ میلیون عضو و ۶۶ میلیون دلار سرمایه کسب کرده است. البته همیشه هم وضعیت به این درخشانی نبوده است. مثلا در سال ۲۰۱۱، این استارتاپ مدل سرویسِ اشتراک‌دهی موفق خود را رها کرد. این مدل تجاریِ الکترونیکیِ مطمئن که امتحان خود را هم پس داده بود بعد از کنار گذاشته شدن در آن تاریخ، مجددا به کار گرفته شد و کمپانی در حال حاضر دوباره رو به رشد است. چه چیزی می‌توان از این ماجرا آموخت؟ اگر چیزی خراب نیست درستش نکنید.

۷. تویو (۲U)
درس: بهترین فناوری در نوع خود را توسعه دهید


تویو با دانشگاه‌های برتر برای ارائه‌ی مدارک آنلاین همکاری می‌کند. این شرکت که توانسته از طریق سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر ۱۰۰ میلیون دلار جمع‌آوری کند، در زمینه‌ی دنیای فناوری‌های آموزشی پیشرو است و زیرساخت‌ها، بازاریابی و نرم‌افزارهایی را به عنوان خدمات فناوری به دانشگاه‌ها ارائه می‌دهد تا به وسیله‌ی آنها بتوانند برنامه‌های خود را تنظیم و دیجیتالی کنند. در قلب موفقیت تویو نرم‌‌افزارها و رشته‌ای از ابزارهای پیشرفته‌ی مدیریت یادگیری قرار گرفته است که دانشجویان، اساتید و همه‌ی فرایندهای مدیریت دانشگاه و یادگیری را پشتیبانی می‌کند. تویو با تمرکز بر روی تکنولوژی و استخدامِ بهترین متخصصین فناوری در این حوزه، توانسته خود را از سایرین متمایز کند.

۸. پِریزمَتیک (Prismatic)
درس: بر همکاری تنگاتنگِ تیمی تاکید کنید


پریزمتیک یک خبرخوان است که از الگوریتم‌ها برای ساخت یک نیوزفید اختصاصیِ مبتنی بر علایق هر فرد استفاده می‌کند. بر اساس عادت‌های خواندن هر فرد و محتوایی که او دوست داشته است، این پلتفرم خبرهای مرتبط دیگر را به او پیشنهاد می‌دهد. هر هفته ۲۵،۰۰۰ نفر از پرریزمتیک استفاده می‌کنند و در حال حاضر این شرکت ۱۶.۵ میلیون دلار سرمایه دارد. بزرگ‌ترین عامل موفقیت این استارتاپ محیط کاری‌ای است که در آن همکاری تنگاتنگی در سطح بالا میان مهندسان، طراحان، محققان و به طور کلی بین تمامی اعضای تیم وجود دارد. به عنوان نمونه بردفورد کراس، مدیر ارشد پرریزمتیک ریزه‌‌کاری‌های طراحی را هم یاد گرفته است تا بتواند برای همکاری تنگاتنگ به طور فعال در تیم حضور داشته باشد.

۹. آپارتمان لیست (Apartment List)
درس: به جای اختراع دوباره‌ی چرخ، روی گسترش همکاری‌های مفید کار کنید


آپارتمان لیست یک بازار اجاره است که به مستاجران کمک می‌کند آپارتمان ایده‌آل خود را پیدا کنند. این سایت میلیون‌ها فهرست موجود را در یک نقشه‌ی آنلاین خلاصه می‌کند که جستجو در آن کار آسانی است و فرایند سنتی و اغلب ناراحت‌کننده‌ی جستجوی خانه را به تجربه‌ای راحت و بدون زحمت تبدیل می‌کند. آپارتمان لیست به جای رقابت با کِریج‌لیست (CraigsList) یا خلق دوباره‌ی سیستمی که پیش از این وجود داشته، مانند کاری که زیلو (Zillow) انجام داد، با چند بازار املاکِ پیشتاز همکاری کرد و از فهرست موجودی‌های آنها برای ساختن این استارتاپ ۱۵ میلیون دلاری استفاده کرد.

۱۰. مای‌مَپ‌فیتنس (MapMyFitness)
درس: محصول خود را به یک ابزار و سیستم خاص محدود نکنید


مای‌مپ‌فیتنس یک پلتفرم ردیابی تناسب‌اندام است که به قیمت ۱۵۰ میلیون دلار، توسط یک شرکت تولیدکننده‌ی محصولات ورزشی به نام آندِر آرمِر (Under Armour) خریداری شد. در این پلتفرم کار ردیابی تناسب‌اندام با ثبت کردن جزئیات و ویژگی‌های تمرینات بدنی با کمک تکنولوژی جی‌پی‌اس صورت می‌گیرد. در ابتدا مای‌مپ‌فیتنس تنها امکانات مربوط به ردیابی مسیر تناسب‌اندام را به فرد ارائه می‌داد اما تا به امروز منابع مرتبط دیگری مانند: ابزارهای تمرینات بدنی آنلاین، ردیاب تغذیه و ماشین‌حساب‌های مربوط به شاخص‌های مرتبط با تناسب اندام، را به امکانات خود افزوده است.

از ابتدای آغاز به کار مای‌مپ‌فیتنس تعداد کاربران آن به بیش از ۱۳ میلیون نفر رسیده است. این پلتفرم با بیش از ۲۰۰ ابزار دیگر، از جمله با ابزارهایی نظیر فیت‌بیت (FitBit)، و گَرمین بایک کامپیوتر (Garmin bike computer) قابل انطباق است. این رویکردِ تطابق با اکثر ابزارها و سیستم‌های رایج، به جذابیت این پلتفرم و در ادامه به موفقیت آن منجر شده است.

یادتان باشد که چیزی به اسم نسخه‌ی موفقیت یک استارتاپ وجود ندارد، اما از استارتاپ‌هایی که به موفقیت‌های بزرگ رسیده‌اند می‌توان چیزهای زیادی آموخت. هر درسی که از داستان این استارتاپ‌ها می‌گیرید این موضوع را فراموش نکنید که برای پایدار نگه داشتن یک استارتاپ به چیزی بیش از داشتن یک ایده‌ی خوبِ اولیه نیاز دارید 

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه مبلغ جوان می باشد.