امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

۱۰ درس از استارتاپ‌‌هایی با موفقیت حیرت‌انگیز

برای راه انداختن کسب‌وکاری که سرپا بماند به چیزی بیش از یک ایده‌ی خوب نیاز دارید. در این مقاله با هم درس‌هایی را مرور می‌کنیم که می‌توانیم از استارتاپ‌های مطرح دنیا یاد بگیریم. مسیر موفقیت یک استارتاپ همیشه قابل پیش‌بینی نیست، چرا که تنها ۳۰ درصد از استارتاپ‌های نوپا در نهایت قادر به جذب منابع مالی افزوده خواهند بود.

 

بررسی داستان استارتاپ‌های بسیار موفق، برای فهمیدن دلیل شکوفایی برخی از آنها، درحالی که سایر استارتاپ‌ها راکد هستند یا شکست می‌‌خورند، کار مفیدی به‌نظر می‌رسد. این داستان‌ها دورنمایی منحصر به فرد از بودن در یک موقعیت واقعی و انجام دادن یک کار واقعی، و همچنین بینشی گران‌بها برای استارتاپ‌های نوپا فراهم می‌‌کنند. در ادامه داستان ۱۰ استارتاپ فوق‌العاده موفق را مرور می‌کنیم و از هر کدام از آنها یک درس باارزش می‌آموزیم.

۱. کالتورا (Kaltura)
درس: چند بازارِ هدف مناسب را پوشش دهید


کالتورا یک پلتفرم منبع‌ بازِ ویدیو، برای مدیریت، انتشار و پخش محتوای ویدیویی است. این پلتفرم با موفقیت توانسته چند گروه مختلف (سازمان‌های تجاری، آموزشی، و رسانه‌ای) را به عنوان گروه هدفِ خود شناسایی کند و پاسخگوی نیازهای آنها باشد. کالتورا برای هر یک از گروه‌های هدف خصوصیت‌ها و عملکردی اختصاصی‌ را در خدمات خود لحاظ کرده است. ۳۰۰،۰۰۰ سازمان تجاری، آموزشی و رسانه‌ای از خدمات کالتورا استفاده می‌کنند، از جمله گروپان (Groupon)، بانک امریکا (Bank of America)، اچ‌بی‌او (HBO)، و هاروارد (Harvard). اخیرا این استارتاپ ۲۵ میلیون دلار سرمایه جمع‌آوری کرده است. موفقیت کالتورا اهمیتِ داشتنِ چند گروه مختلف هدف را نشان می‌دهد. لازم نیست گروه هدف شما شامل تمامی افراد باشد فقط کافی است چند گروه مهم را به عنوان گروه هدفِ خدمات خود انتخاب کنید و در پاسخگویی به نیازهایشان عملکردی عالی داشته باشید.

۲. پاندورا (Pandora)
درس: امکان شخصی‌سازی را فراهم کنید


پاندورا یک سرویس پیشنهاد موسیقی بر مبنای علایق انحصاری کاربر است که بر اساس سلیقه‌ی موسیقی هر فرد، ایستگاه پخش موسیقی متناسب با او را برایش فراهم می‌کند. پاندورا برای ارائه‌ی پیشنهاد اختصاصی خود از بازخوردهای فرد درباره‌ی آهنگ‌ها و هنرمندان کمک می‌گیرد. با فراهم آوردن تجربه‌ی شنیدن موسیقیِ شخصی‌سازی شده، افراد از گوش دادن به موسیقی خاص خودشان لذت می برند و احساس می‌کنند مهم هستند و مهم‌تر اینکه به این برندِ خاص وفادار می‌شوند. انتظار می‌رود پاندورا با فروش ۱۰ میلیون سهم، حدود ۲۳۱ میلیون دلار منابع مالی جمع‌آوری کند.

۳. تابولا (Taboola)
درس: کنترل را به دست مصرف‌کننده‌ی نهایی بسپارید


تابولا با درآمد تخمینی سالیانه ۱۰۰ میلیون دلار (محاسبه شده بر مبنای عملکرد فعلی‌اش)، با داشتن تنها ۱۲۰ کارمند، یکی از بالاترین نسبت‌های سود به تعداد کارمند را در جهان داراست. تابولا یک پلتفرم اکتشاف محتوا است که بر اساس محتوایی که فرد در حال مشاهده‌ی آن است ویدیو یا سایر محتوایی را که فرد احتمالا به آنها علاقه خواهد داشت به او پیشنهاد می‌دهد. در حالی که تابولا تنها پلتفرم ارائه‌دهنده‌ی پیشنهاد محتوا نیست، با قرار دادن کنترل در دستان کاربر نهایی، نگاهی رو به جلو برای مردم‌سالارانه کردن محتوای پیشنهادی داشته و به این دلیل یک قدم از همتایانش جلو است.


۴. وُکسی (Voxy)
درس: سعی نکنید یک دفعه خدماتی بیش از حد ارائه دهید


وُکسی یک اپلیکیشن موبایل است که به اسپانیایی‌زبان‌ها کمک می‌کند انگلیسی را از طریق درس‌هایی شبیه به تجربیات واقعی زندگی، مختصر و به طور روزانه بیاموزند. با اینکه وُکسی به دلیل در اختیار داشتن تکنولوژی‌هایی که مالکیت آن را در اختیار داشت قادر بود خدمات خود را برای سایر زبان ها نیز ارائه دهد، اما تصمیم گرفت بر آموزش انگلیسی به اسپانیایی‌زبان‌ها متمرکز باقی بماند. با این تمرکز وُکسی توانست حضور قدرتمندی در بازار داشته باشد. در حال حاضر بیش از ۳ میلیون نفر از خدمات این اپلیکیشن استفاده می کنند و وکسی توانسته است ۱۵ میلیون دلار سرمایه جمع‌آوری کند.

۵. گِت (Gett)
درس: جهانی شوید اما برای هر بازار اختصاصی عمل کنید


گِت یک اپلیکیشن موبایل برای سفارش تاکسی یا اتومبیل تشریفاتی در ۲۰ شهر مختلف از جمله نیویورک، لندن، منچستر، مسکو و سن‌پترزبورگ است. گت پس از پایه‌گذاری و کسب موفقیت‌های قابل‌توجه، خدمات خود را به اروپا و امریکا گسترش داد. هم اکنون بیش از ۱ میلیون نفر و حدود ۱،۵۰۰ مشتری تجاری از جمله گوگل از خدمات گت استفاده می‌کنند که دلیل عمده‌ی این تعداد از مشتریان گسترش گت در سطح جهانی است. گت نحوه‌ی رفت‌و‌آمد مردم را در شهرها متحول کرده است و از همین راه توانسته حدود ۴۲ میلیون دلار سرمایه جمع کند.

۶. شودَزِل (ShoeDazzle)
درس: سری را که درد نمی‌کند، دستمال نبندید!


شودَزِل یک پلتفرم شخصی‌سازی شده‌ی آنلاین و فروشگاهی است که به زنان کمک می‌کند کفش، لباس و زیورآلات دلخواهشان را پیدا کرده و خریداری کنند. شودَزِل از زمان تاسیس در سال ۲۰۰۹، پایگاه مشتریانی با بیش از ۱۳ میلیون عضو و ۶۶ میلیون دلار سرمایه کسب کرده است. البته همیشه هم وضعیت به این درخشانی نبوده است. مثلا در سال ۲۰۱۱، این استارتاپ مدل سرویسِ اشتراک‌دهی موفق خود را رها کرد. این مدل تجاریِ الکترونیکیِ مطمئن که امتحان خود را هم پس داده بود بعد از کنار گذاشته شدن در آن تاریخ، مجددا به کار گرفته شد و کمپانی در حال حاضر دوباره رو به رشد است. چه چیزی می‌توان از این ماجرا آموخت؟ اگر چیزی خراب نیست درستش نکنید.

۷. تویو (۲U)
درس: بهترین فناوری در نوع خود را توسعه دهید


تویو با دانشگاه‌های برتر برای ارائه‌ی مدارک آنلاین همکاری می‌کند. این شرکت که توانسته از طریق سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر ۱۰۰ میلیون دلار جمع‌آوری کند، در زمینه‌ی دنیای فناوری‌های آموزشی پیشرو است و زیرساخت‌ها، بازاریابی و نرم‌افزارهایی را به عنوان خدمات فناوری به دانشگاه‌ها ارائه می‌دهد تا به وسیله‌ی آنها بتوانند برنامه‌های خود را تنظیم و دیجیتالی کنند. در قلب موفقیت تویو نرم‌‌افزارها و رشته‌ای از ابزارهای پیشرفته‌ی مدیریت یادگیری قرار گرفته است که دانشجویان، اساتید و همه‌ی فرایندهای مدیریت دانشگاه و یادگیری را پشتیبانی می‌کند. تویو با تمرکز بر روی تکنولوژی و استخدامِ بهترین متخصصین فناوری در این حوزه، توانسته خود را از سایرین متمایز کند.

۸. پِریزمَتیک (Prismatic)
درس: بر همکاری تنگاتنگِ تیمی تاکید کنید


پریزمتیک یک خبرخوان است که از الگوریتم‌ها برای ساخت یک نیوزفید اختصاصیِ مبتنی بر علایق هر فرد استفاده می‌کند. بر اساس عادت‌های خواندن هر فرد و محتوایی که او دوست داشته است، این پلتفرم خبرهای مرتبط دیگر را به او پیشنهاد می‌دهد. هر هفته ۲۵،۰۰۰ نفر از پرریزمتیک استفاده می‌کنند و در حال حاضر این شرکت ۱۶.۵ میلیون دلار سرمایه دارد. بزرگ‌ترین عامل موفقیت این استارتاپ محیط کاری‌ای است که در آن همکاری تنگاتنگی در سطح بالا میان مهندسان، طراحان، محققان و به طور کلی بین تمامی اعضای تیم وجود دارد. به عنوان نمونه بردفورد کراس، مدیر ارشد پرریزمتیک ریزه‌‌کاری‌های طراحی را هم یاد گرفته است تا بتواند برای همکاری تنگاتنگ به طور فعال در تیم حضور داشته باشد.

۹. آپارتمان لیست (Apartment List)
درس: به جای اختراع دوباره‌ی چرخ، روی گسترش همکاری‌های مفید کار کنید


آپارتمان لیست یک بازار اجاره است که به مستاجران کمک می‌کند آپارتمان ایده‌آل خود را پیدا کنند. این سایت میلیون‌ها فهرست موجود را در یک نقشه‌ی آنلاین خلاصه می‌کند که جستجو در آن کار آسانی است و فرایند سنتی و اغلب ناراحت‌کننده‌ی جستجوی خانه را به تجربه‌ای راحت و بدون زحمت تبدیل می‌کند. آپارتمان لیست به جای رقابت با کِریج‌لیست (CraigsList) یا خلق دوباره‌ی سیستمی که پیش از این وجود داشته، مانند کاری که زیلو (Zillow) انجام داد، با چند بازار املاکِ پیشتاز همکاری کرد و از فهرست موجودی‌های آنها برای ساختن این استارتاپ ۱۵ میلیون دلاری استفاده کرد.

۱۰. مای‌مَپ‌فیتنس (MapMyFitness)
درس: محصول خود را به یک ابزار و سیستم خاص محدود نکنید


مای‌مپ‌فیتنس یک پلتفرم ردیابی تناسب‌اندام است که به قیمت ۱۵۰ میلیون دلار، توسط یک شرکت تولیدکننده‌ی محصولات ورزشی به نام آندِر آرمِر (Under Armour) خریداری شد. در این پلتفرم کار ردیابی تناسب‌اندام با ثبت کردن جزئیات و ویژگی‌های تمرینات بدنی با کمک تکنولوژی جی‌پی‌اس صورت می‌گیرد. در ابتدا مای‌مپ‌فیتنس تنها امکانات مربوط به ردیابی مسیر تناسب‌اندام را به فرد ارائه می‌داد اما تا به امروز منابع مرتبط دیگری مانند: ابزارهای تمرینات بدنی آنلاین، ردیاب تغذیه و ماشین‌حساب‌های مربوط به شاخص‌های مرتبط با تناسب اندام، را به امکانات خود افزوده است.

از ابتدای آغاز به کار مای‌مپ‌فیتنس تعداد کاربران آن به بیش از ۱۳ میلیون نفر رسیده است. این پلتفرم با بیش از ۲۰۰ ابزار دیگر، از جمله با ابزارهایی نظیر فیت‌بیت (FitBit)، و گَرمین بایک کامپیوتر (Garmin bike computer) قابل انطباق است. این رویکردِ تطابق با اکثر ابزارها و سیستم‌های رایج، به جذابیت این پلتفرم و در ادامه به موفقیت آن منجر شده است.

یادتان باشد که چیزی به اسم نسخه‌ی موفقیت یک استارتاپ وجود ندارد، اما از استارتاپ‌هایی که به موفقیت‌های بزرگ رسیده‌اند می‌توان چیزهای زیادی آموخت. هر درسی که از داستان این استارتاپ‌ها می‌گیرید این موضوع را فراموش نکنید که برای پایدار نگه داشتن یک استارتاپ به چیزی بیش از داشتن یک ایده‌ی خوبِ اولیه نیاز دارید 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

۵ افسانه بزرگ در دنیای استارتاپ

تا به‌حال شده که ایده‌‌ی کسب‌وکار جدیدی به سرتان بزند؟ یا بخواهید با آن ایده یک شبه رهِ صدساله بروید؟ عکس‌العمل‌تان بعد از خُطور این ایده چه بوده است؟ آیا بعد از اینکه ایده‌ای به ذهنمان خطور می‌کند آن را نادیده می‌گیریم یا به کمک آن کسب‌وکار جدیدی را شروع می‌کنیم (تصمیمی که شاید چندان محتاطانه نباشد)؟ با ما همراه باشید تا کمی واقع‌گرایانه‌تر در مورد ایده‌های نو فکر کنیم.


طی چند ماه گذشته در Snapchat، با صدها کارآفرین در مورد موضوعی که از نظر آنها بزرگ‌ترین افسانه‌ای است که هنگام شروع کسب‌وکار جدید وجود دارد، مشغول گفت‌وگو بودم. در این مقاله با ۵ افسانه بزرگی که در دنیای استارتاپ وجود دارد، آشنا می‌شوید.

این قبیل گفت‌وگوها بسیار ضروری است. زیرا اغلب اوقات، افراط در احساسات غیرواقعی در مورد کارآفرینی، در روزهای اول کار بر حس واقع‌گرایانه‌ی ما اثر می‌گذارد.

آنچه مرا اذیت می‌کند اثر زیان‌باری است که این افسانه‌ها می‌توانند داشته باشند، زیرا کارآفرینان را وارد خیالاتی می‌کنند که واقعی نیستند. زمانی که واقعیت‌ موجود بر خیال‌پردازی‌‌مان منطبق نباشد، گمان می‌کنیم ایراد از ماست. اما تنها چیزی که واقعا ایراد دارد، عینکی است که بسیاری از کارآفرینان با آن به مسائل نگاه می‌کنند.

من این گفت‌وگوها را در قالبی آورده‌ام که از نظر من پنج مورد از بزرگ‌ترین افسانه‌های کسب‌وکار هستند:

افسانه‌ی اول: شروع کن، سرمایه و پول و مشتری خودشان می‌آیند


یکی از بزرگ‌ترین افسانه‌های کسب‌وکار در دنیای امروز این فکر است که: «اگر کار را شروع کنی، بقیه چیزها درست می‌شود». صاحبان کسب‌وکارها، خیلی زود و با پرداختن هزینه‌ای گزاف، دریافته‌اند که این موضوع صحت ندارد.

این فلسفه بر اساس «حس استحقاق» بنا نهاده شده است. بسیاری از کارآفرینان گمان می‌کنند که فقط با شروع یک کسب‌وکار، استحقاق داشتنِ مشتری، سرمایه یا موفقیت را دارند. اگر این موارد حاصل نشود، آنها دولت یا شرایط اقتصادی در کشور یا نیروی خارجی دیگری را مقصر می‌دانند.

درنهایت، داشتن حس استحقاق در کسب‌وکار، به‌ویژه در روزهای اول، به‌عنوان مانعی در رشد شما عمل خواهد کرد.

 

نکته‌ی اصلی در مورد کسب‌وکار این است که این شمایید که باید همه‌چیز را بسازید، محصول خیلی خوبی تولید کنید که مردم را واقعا شگفت‌زده کند، کمپین بازاریابی‌ای ایجاد کنید که با قلب و ذهن مخاطب ارتباط برقرار کند، عملکردتان را به‌ازای دریافت هر بازخورد منفی بهبود دهید و سپس بعد از یک دوره‌ی چند ساله، مشتریان به سراغ‌تان خواهند آمد.

حتما بخوانید: ۱۰ درس از استارتاپ‌‌هایی با موفقیت حیرت‌انگیز
افسانه‌ی دوم: موفقیت یک‌شبه


آنچه بسیاری از کارآفرینانِ نوپا نمی‌دانند این است که در ابتدای سفر، صبر بسیار مهم است. درحالی که ممکن است با ترغیب رسانه‌ها فکر کنیم که کسب‌وکارِ موفق، یک‌شبه به وجود می‌آید، اما واقعیت این است که بیشتر این موفقیت‌های یک‌شبه، ۵، ۱۰ یا ۲۰ سال زمان می‌برد که ساخته شوند.

برای مثال به فیس‌بوک، یکی از سریع‌ترین کسب‌وکارهای به سرعت پیش‌رونده در دنیا، نگاه کنید. مارک زاکربرگ (Mark Zucherberg) پیش از آغاز کار فیس‌بوک، مجموعه‌ای از کسب‌وکارها را تجربه کرده بود و در سال چهارم و پنجم کارِ فیس‌بوک بود که واقعا در سطح جهانی به موفقیت دست یافت.

خود من شخصا زمانی که ۱۸ سالم بود کسب‌وکاری را آغاز کردم، اما تا سال ششم، جریان نقدینگیِ پیوسته و قابل اتکایی نداشتم. این وقفه‌های زمانی غیرمعمول نیستند، بلکه کاملا نرمالند.


افسانه‌ی سوم: وقت زیاد است
در حالی که مطمئنم نمونه‌هایی وجود دارد که کارآفرینان تازه‌کار، اوقات فراغتی را در کنار وظایف شغلی خود فراهم می‌کنند، آنچه که از آموزش هزاران کارآفرین در مؤسسات آموزشی مشاهده کرده‌ام، افرادی هستند که کار ۴۰ ساعت در هفته و مطمئن را رها می‌کنند تا کسب‌وکار خود را آغاز کنند و برای خودشان ۸۰ ساعت در هفته کار کنند. قطعا آنها وقت آزاد اضافی ندارند، به خصوص در روزهای اول. من هم زمانی که کارم را شروع کردم وقت آزاد اضافه نداشتم.

درنهایت، اینکه چقدر در کسب‌وکار خود پیشرفت کنید، مستقیما به این بستگی دارد که چقدر فکر شما را مشغول کرده است. ما کسب‌وکار را اینگونه شروع نمی‌کنیم که در ساحل لَم بدهیم و تماشا کنیم که مشتریان، پول و موفقیت به سمت ما می‌آیند. برعکس، بنا نهادن یک کسب‌وکار تلاش بسیار زیاد و اغلب ساعات طولانی مدتِ تلاش را می‌طلبد. اگر تمایل ندارید چنین فداکاری‌ای انجام دهید، شاید کارآفرینی انتخاب خوبی برای شما نباشد.

افسانه‌ی چهارم: اولین ایده‌ی شما بهترین ایده است
هنگام شروع اولین کسب‌وکار، بدترین اشتباهی که ممکن است از شما سر بزند این است که باقی عمر خود را کاملا به ایده‌ی موردنظر وابسته بمانید. سال‌های ابتدایی در هر کسب‌وکار، سال‌های آزمون‌ و خطاست و منطقی نیست که ایده‌هایی را که در این سال‌ها به ذهنتان می‌رسد، به‌عنوان بهترین‌ها جدا کنید. برخی افراد بعد از دو یا سه ایده‌ی مختلف برای کسب‌وکار، واقعا به نقطه‌ای می‌رسند که جریان نقدینگی و مشتریان به حالت ثبات در می‌آید.

با این حال، در طول این سفر و اشتباهاتی که مرتکب می‌شویم قادر هستیم تا به عنوان کارآفرین رشد کنیم. درس‌های غیرقابل پیش‌بینیِ بسیاری وجود دارد که در روزهای اول می‌آموزیم و اغلب به ما کمک می‌کنند تا در کسب‌وکارهای دوم، سوم یا چهارم موفق شویم.

من نمی‌گویم که اگر اولین کسب‌وکار خود را آغاز می‌کنید باید با آن مثل یک تمرین برخورد کنید. همیشه از تمام وجود مایه بگذارید چون شاید به موفقیت برسد. اما اگر موفق نشدید نیز فکر نکنید که در کسب‌وکار شکست خورده‌اید. شما فقط دوره‌ی کارآموزی را گذرانده‌اید، پس به سمت ایده‌ی بعدی پیش بروید.

افسانه‌ی پنجم: ایده باید بی‌نقص باشد
کمال‌گرایی بزرگ‌ترین دشمن پیشرفت است. رید هافمن (Reid Hoffman)، بنیان‌گذار لینکدین (LinkedIn) معتقد است: «اگر به خاطر اولین نسخه‌ی محصول‌تان احساس شرمندگی نکنید، کارتان بسیار دیر به‌ثمر می‌نشیند».

کسب‌وکار، بازیِ راحت بودن در کنار آزاردهنده‌ها، تبدیل تهدید به فرصت و دانستن این مسئله است که هیچ‌چیز کامل نخواهد بود. حتی با وجود رشد و پیشرفت کسب‌وکار و اینکه چقدر خوب پایه‌ریزی شده است، باز هم مشکلاتی وجود خواهند داشت.

حتما بخوانید: ۵ نکته برای کشیدن نقشه راه استارتاپ
همه‌ی ما به زمان، اطلاعات یا منابع بیشتری نیاز داریم، با این حال باید قبول کنیم در واقعیت، هیچ دستاوردی کامل نیست و زیبایی را باید در همین نقص‌ها نیز پیدا کنیم.

در پایان، آنهایی که پیش از آنکه حرکت کنند، منتظرند تا همه‌چیز عالی و بی‌نقص شود، هرگز مهیای گام اول نخواهند شد، بنابراین، پیش از آغاز، منتظر کمال نباشید، در عوض فقط شروع کنید.

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

۱۷ نکته‌ای که درمورد خلاقیت نمی‌دانستید
حتما شما هم درباره‌ی خلاقیت شنیده‌اید. همه‌ی ما برای این واژه تعاریفی داریم، اما واقعیت این است که آنچه به‌عنوان تعریف خلاقیت می‌شناسیم، دقیق نیست. وقتی قرار می‌شود به فردی جوان توصیه‌هایی درباره فرایند خلاقیت، انجام کارها با روشی متفاوت و جالب بدهید، متوجه می‌شوید تعاریف‌تان از خلاقیت چندان هم دقیق نیست. اصلا نگران نباشید. کافی است توصیه‌های زیر را بخوانید و درک کنید. آن‌وقت می‌توانید به‌راحتی دادِ سخن بدهید و برای افراد کم‌سن‌تر از خودتان درباره‌ی خلاقیت سخنرانی کنید.

 
۱. شما هم خلاق هستید، درست مانند دیگران
خیلی از افراد در مورد خلاقیت خود تردید دارند. این دیدگاه کاملا اشتباه است. بی‌اغراق، همه‌ی ما خلاق، باهوش و توانمند هستیم. خلاقیت فقط به خلق آثار هنری در حد پیکاسو یا نواختن قطعه‌ای موسیقی مانند باخ ختم نمی‌شود.

وقتی مادری در تربیت فرزند خود، از روشی خلاقانه استفاده می‌کند، به همان اندازه وارد فرایندی خلاق شده است. سایر فعالیت‌هایی که به‌نظر عادی و معمولی می‌آیند هم دقیقا به همین ترتیب است. شما می‌توانید در روابط‌تان، حل مسائل، چیدن کمد لباس‌هایتان و ایده‌های مختلف، خلاق باشید و متفاوت عمل کنید.

پس خودت را دست‌کم نگیر دوست من. تو همان اندازه خلاق هستی که من و من هم به همان اندازه خلاق هستم که تو. بستر و جایگاهی که خلاقیت هر کدام‌مان متبلور می‌شود با هم متفاوت است.

اگر خلاقیت خاصی نیز در هیچ‌یک از کارهایمان بروز نمی‌یابد، علتش وجود نداشتن خلاقیت نیست. خیلی از دلایل مانند بی‌انگیزگی می‌تواند عامل خاموشی موتور خلاقیت باشد.

 

۲. هیچ‌وقت ارزش خلاقیت را دست‌کم نگیرید
آیا کاری که انجام می‌دهید، دست‌تان را برای ابراز خلاقیت چندان باز نمی‌گذارد؟ گاهی‌ اوقات در زندگی چنین مقاطع زمانی پیش می‌آید. در این زمان‌ها باید روی نتایجی که خلاقیت بیشتری در اختیارتان می‌گذارد، حساب کنید.


تلاش برای انجام متفاوت کارها و به‌کارگرفتن خلاقیت باعث می‌شود تا عملکرد بهتری داشته باشید. حتی تحقیقات نشان می‌دهد، کارمندانی که خلاقیت بیشتری در انجام وظایف خود به‌کار می‌گیرند، مشارکت بهتر و یاری‌رسانی بیشتری در پیشبرد امور دارند. این خلاقیت با انجام کارهای جانبی در کنار شغل و وظیفه‌‌ی اصلی تقویت می‌شود.

علت این است که کارهای جانبی و پروژه‌هایی که کنار فعالیت‌های اصلی پیگیری می‌شوند، ریسک کم‌تری دارند و ضمن اینکه فشار جدی به شما وارد نمی‌کنند، باعث شکوفایی خلاقیت بیشتر می‌شوند. همچنین به دلیل ریسک کم‌شان شما را محدود نمی‌کنند و لذت‌بخش هستند. درواقع، سه مؤلفه‌ی اصلی این فعالیت‌ها لذت، ریسک کم و فشار اندک است.


۳. برنامه‌ای منظم برای تقویت خلاقیت داشته باشید
سامرست موآم نویسنده شهیری است که در ساعت مشخصی با جوشش چشمه‌ی خلاقیتش روبه‌رو بوده است. او گفته همیشه ساعت ۹ صبح خلاقیت و الهام به او هجوم می‌آورده است.

شاید تعجب کنید، ولی برای خلاقیت بیشتر و توسعه‌ی این ویژگی باید برنامه‌ای تنظیم کنید و ورود به فرایند مؤثر خلاقیت را با برنامه در خود تقویت کنید. زمان خاصی از روز را برای تقویت خلاقیت در خود مدنظر قرار بدهید.

اگرچه به‌نظر می‌رسد جوشش چشمه‌ی الهام و خلاقیت آنی و بدون برنامه شکل می‌گیرد، باید بگوییم که این‌طور نیست. در فرایند برنامه‌ریزی‌شده برای خلاقیت با گزینه‌های مختلفی که عامدانه طرح می‌کنید، امکان بروز فکری آنی و خلاق فراهم می‌شود. پس تلاش برای خلاقیت را دست‌کم نگیرید.

اگر صبر کنید تا خلاقیت ناگهان در منزل‌تان را به‌صدا دربیاورد، احتمال خوشامدگویی به آن تقریبا صفر خواهد بود. درعوض، برنامه‌ی روزانه و مدام باعث تقویت فعالیت‌های مغزی‌تان می‌شود. همچنین ارتباطات و مدارهای عصبی در مغز تقویت می‌شوند که تمرینی گسترده برای رشد است.


۴. با محدودیت‌ها مقابله کنید


شاید کمی دشوار باشد اما خیلی از بزرگان معتقدند که آدمی در محدودیت‌ها ستاره می‌شود. محدودیت‌هایی که با آن رو‌به‌رو هستید، در زمینه‌های مختلفی سد راه می‌شوند مثلا محدودیت زمانی، انرژی یا کمبود منابع.

هر چقدر زمان کم‌تری برای ابراز خلاقیت به شما داده بشود، باز هم امکان مطابقت خود با محیط بیشتر و بیشتر می‌شود. بسیاری از فعالیت‌های هنری تنها در زمانی اندک صورت می‌گیرند.

نقاشی‌هایی که به‌سرعت کشیده می‌شوند و طرح‌های مختلفی که تنها در چند ثانیه به شاهکار بدل می‌شوند، همه و همه نشان‌گر این هستند که محدودیت نباید مانعی بر سر راه خلاقیت باشد.

۵. شکست بخورید اما دچار رکود نشوید
دشمن درجه یکِ بیشتر ما ترس است. از شکست می‌ترسیم، از دسته‌اول نبودن ایده‌هایمان و ابراز آن می‌ترسیم، از حرف دیگران می‌ترسیم و… . بله فهرست این ترس‌ها دراز و طولانی است. یادتان باشد اقدام از هر گام دیگری مهم‌تر است.

همین‌که با ترس‌های خود مقابله کنید و جرئت شروع‌کردن داشته باشید، کافی است. مهم نیست که نتیجه‌ی تلاش شما چندان دندان‌گیر نیست، مهم نیست که برآمد و خروجی کارتان زشت یا حتی خراب از کار دربیاید؛ مهم این است که گام برداشتن در مسیری را آغاز کرده‌اید.

این یعنی از خیلی‌های دیگر یک بر هیچ جلو هستید. در هر حال شما وارد فرایند خلاقیت شده‌اید. شاید در طیف و گستره‌ی خلاقیت جایگاه مناسبی را کسب نکرده باشید اما به هر حال جای رشد دارید و می‌توانید به سمت جلو حرکت کنید. وقتی با ترس حتی وارد گود هم نمی‌شوید، رخوت و رکود همه‌ی وجودتان را فرا می‌گیرد.


۶. ایده‌های خلاقانه را آزاد کنید
ایده‌های خوب و خلاق را ابراز کنید. شاید نتیجه‌ی مطرح‌کردن ایده‌ای خوب چندان که انتظار دارید، به‌خوبی پیش نرود یا نتیجه در ذهن و روی کاغذ خیلی بهتر از عمل باشد، اما مهم نیست.

مهم این است که جرئت ابراز داشته باشید و با تخلیه و آزادکردن افکار خود مسیری پُررفت‌و‌آمد از ایده‌های ناب و تازه در ذهن‌تان ایجاد کنید.

۷. سبک و سلیقه‌ی خود را پیدا کنید


زمینه‌ی مورد‌علاقه‌ی فعالیت‌تان هر چه که هست، باید در آن تمرین کنید. این تمرین از طریق پیگیری مطالب، اخبار و هر آنچه که پیرامون علاقه‌مندی‌هایتان وجود دارد، شکل می‌گیرد. مانند آهنربا اطلاعات مختلف را به خود جذب کنید.

بخوانید و بشنوید و ببینید. با این کار کم‌کم، سلیقه‌‌ی خودتان را پیدا می‌کنید و صاحب سبک می‌شوید. وقتی بدانید چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی برای‌تان جالب نیست، بهتر می‌توانید برای ابراز خلاقیت فکر کنید.

۸. به‌دنبال چیزهای الهام‌بخش باشید
خود را در معرض چیزهایی قرار بدهید که برای‌تان الهام‌بخش هستند. باید دقت کنید و ببینید که چه چیزهایی باعث الهام‌بخشی بیشتر به شما می‌شوند. برای بعضی از افراد چشمه‌ی خلاقیت در ناامیدی شروع به جوشش می‌کند و در برخی دیگر از افراد رویاپردازی روزانه موجب تحریک خلاقیت می‌شود.

تفاوت نویسندگان و هنرمندان خلاق با دیگران در این است که می‌دانند چگونه فرایند خلاقیت را مدیریت کنند. یعنی این دسته از افراد می‌دانند که چگونه و چطور از ایده‌ها بهره ببرند؛ این افراد لزوما از دیگران ایده‌های بیشتری ندارند، بلکه با تمرکز بر توسعه‌ی توانایی کسب ایده‌های تازه قدم در راه خلق می‌گذارند.

یادتان باشد که افکار تازه و سوژه‌های خلاقی که به ذهن‌تان خطور می‌کند، یادداشت کنید و اجازه ندهید که از بین بروند تا در موقعی مناسب از آنها بهره‌برداری کنید.


۹. خلاقیت به‌معنای توسعه ارتباطات است
پیوند دانش و تجربه، بهترین نتایج را به‌همراه دارد. این پیوند میان دانش و خلاقیت هم نتیجه‌ای مشابه به‌همراه دارد. خلاقیت به‌معنای توانایی برقراری ایجاد ارتباطات میان چیزهای مختلف است. استیو جابز معتقد است افراد خلاق قادر هستند رابطه‌ای را در میان اشیا و مفاهیم ببینند که دیگران از درک آن عاجز هستند.

به همین دلیل گاهی نیز احساس می‌کنند آنچه پیشنهاد کرده‌اند و از آن استقبال شده، کاملا بدیهی بوده و ارزش ستایش دیگران را ندارند. دانشمندان کشف کرده‌اند، خلاقیت زمانی شکل می‌گیرد که بخش‌های مختلف مغزی باهم در ارتباط قرار می‌گیرد.

افراد خلاق تجربه‌های مختلف خود در زندگی و وقایع مختلف را کنار هم می‌گذارند و به نتیجه‌ای جالب می‌رسند؛ مانند استیو جابز و تولید تلفن‌هایی هوشمند که با الهام از صفحه نمایش‌های قدیمی و کنار هم قرار دادن مؤلفه‌های ساختاری آنها خلق و ایجاد شد.

۱۰. رقابتی سالم را به‌یاد داشته باشید


احتمالا شنیده‌اید، جمعی که شما در آن بهترین و باهوش‌ترین فرد هستید، مناسب‌تان نیست. این جمله بسیار عمیق است و نشان می‌دهد که همیشه باید در پی رشد مداوم بود.

وقتی ببینید از همه بهتر هستید، از خلاقیت و رشد باز می‌مانید. وجود کسانی‌که از شما بهتر عمل می‌کنند و شایستگی‌ بیشتری نشان می‌دهند، باعث می‌شود تا با رقابتی سالم تلاش و تمرکزتان را برای توسعه بیشتر کنید.

۱۱. معاشرت‌های خود را مدیریت کنید
هر فرد برآیند تأثیرات پیرامون خود است. شما رفتاری مشابه با ۵ فردی را پیدا می‌کنید که بیشترین معاشرت را با آنها دارید. رفتار شما میانگین رفتارهای آنها خواهد شد.

پس دقت کنید که هم‌نشینان‌تان چه کسانی هستند. اگر اطراف‌تان را افرادی خلاق و الهام‌بخش پر کنند، قطعا تأثیرات مثبتی روی شما خواهند داشت و چشمه‌ی خلاقیت‌تان را نیز به جوش‌و‌خروش درمی‌آورند.


۱۲. خلق بدون ریزبینی را تجربه کنید
برای افزایش مداوم خلاقیت‌تان باید تلاش کنید تا از ریزبینی و نکته‌سنجی‌هایی که مانع از به‌پروازدرآمدن ذهن برای بروز خلاقیت می‌شوند، دور بمانید.

داشتن و طراحی چهارچوب و چشم‌انداز برای ورود به فرایند خلاق کافی است. اگر مدام در پی نتیجه و نگران اظهارنظرهای دیگران باشید، قدرت خلق را از دست خواهید داد.

۱۳. خلق در تنهایی به‌وقوع می‌پیوندد


یادتان باشد که خلاقیت با غوطه‌ورشدن در افکار عمیق انفرادی شکل می‌گیرد. همکاری، فعالیت گروهی و جلسات طوفان فکری اگرچه بسیار مفید هستند و می‌توانند ایده‌ها و مسیرهای تازه‌ای در ذهن ایجاد کنند، برای خلق آثار هنرمند باید تنها بیندیشد و در خلوتی باشکوه به‌نتیجه برسد.

اگر به‌عنوان هنرمندی جوان در مسیر خلق و تولید گام برداشته‌اید یا در هر عنوانی قصد ایجاد خلاقیت دارید، بهتر است قدر تنهایی را بدانید و به کمک آن در آرامش به تمرکز و خلق بپردازید.

۱۴. فقط شروع کنید
بسیاری از مشاهیر دنیای هنر و کسب‌وکار معتقدند برای دست‌یابی به نتایج مثبت و تازه باید تلاش کنید تا همت لازم برای شروع را در نهاد خود بیدار کنید.

پس از عزم‌کردن و شروع راه، می‌توانید با تعیین دقیق نقطه‌ی شروع و ایجاد ضرب‌الاجل برای خود در تکمیل فرایند و مسیری که آغاز کرده‌اید، رو به جلو حرکت کنید. همچنین امکان بازبینی و سنجش پیشرفت خود در مسیر را نیز مشاهده کنید.


۱۵. ارائه‌ی آثار خلاق و نشان‌دادن آن به دیگران
هنگام شادی در مغزمان ماده‌ای شیمیایی به‌نام دوپامین ترشح می‌شود. این ماده باعث می‌شود احساس خوشی به ما دست بدهد. انجام فعالیت‌های لذت‌بخش و اموری با نتایج خوب، باعث ترشح بیشتر دوپامین می‌شوند.

وقتی کاری خلاقانه انجام می‌دهید و نتیجه آن را به دیگران نشان می‌دهید، احساس خوشحالی و لذت زیادی را تجربه خواهید کرد. پس به‌یاد داشته باشید که بخش مهمی از فرایند خلاقیت، نمایش و ارائه آن به دیگران است.

۱۶. الگوبرداری هدفمند را فراموش نکنید
گاهی‌ اوقات آنچه در ذهن می‌پرورانید، در مرحله‌ی اجرا اصلا به‌خوبی انتظارتان پیش نمی‌رود. یکی از روش‌هایی که به کمک آن می‌توانید به نتایج خلاق و مثبت برسید، الگوبرداری از افراد موفق است.

در خلال این الگوبرداری، امکان یافتن و کشف سبک و سیاق شخصی به‌وجود می‌آید. بسیاری از هنرمندان معروف با انتخاب آگاهانه‌ی الگوها و اسطوره‌هایی برای خود به افرادی بسیار موفق بدل شده‌اند. پس انتخاب آگاهانه‌ی الگوها را فراموش نکنید.

۱۷. به کارهای موردعلاقه‌تان بپردازید
هیچ‌کس تحت فشار انگیزه‌ی لازم برای ایجاد و اجرای خلاقیت پیدا نمی‌کند. سعی کنید به کارهایی بپردازید که به آنها علاقه دارید و شما را شاد و سرگرم می‌کند. در چنین حالتی امکان رشد و بروز خلاقیت خیلی بیشتر است.

عشق و لذت باعث می‌شود شادی وجودی‌تان در انجام کار متبلور و نمایان شود و انگیزه‌ی لازم برای تلاش در شما بیدار شود و بیدار بماند. 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

افزایش خلاقیت؛ ایا فکر می‌کنید ذاتا خلاق نیستید؟

بعضی از افراد به‌شکل ذاتی خلاق هستند. این دوستان به‌شکل استعداد و ویژگی شاخصی، نوآوری را در امور و کارهای خود به‌جریان می‌اندازند. اگر در دسته‌ی همچین افرادی قرار می‌گیرید، باید گفت که خوش‌به‌حال‌تان. اما اگر در این دسته نیستید، همچنان می‌توانید کاری کنید که به شما هم بگوییم: خوش‌به‌حال‌تان. حتما می‌پرسید افزایش خلاقیت چطور و چگونه به‌وقوع می‌پیوندد؟ با ما همراه باشید تا بیشتر بدانید.

 
توصیه‌های آلبرت اینشتین برای افزایش هوش و خلاقیت کودکان
۹ ویژگی یک فعالیت خلاقانه‌ لذت‌بخش
باید قبول کنید که برای همه‌ی ما لحظاتی وجود دارد که سرچشمه‌ی خلاقیت‌مان خشک‌تر از کویر می‌شود و با ناامیدی خود را سرزنش می‌کنیم. غبطه خوردن به دوستان خلاق نیز روح‌مان را از سوی دیگر دچار اندوه و تأسف می‌کند. اولین گام این است که منفی‌بافی را کنار بگذارید. واقعیت امیدوارکننده‌ای وجود دارد: محققان و دانشمندان معتقدند، خلاقیت ذاتی نیست، بلکه مهارتی کسب‌کردنی است که می‌توان آن را افزایش داد. مغز نیز مانند ماهیچه‌ای است که برای رشد و شکوفایی به ورزش و تمرین نیاز دارد. با ما همراه باشید تا راه‌‌های افزایش خلاقیت را باهم بررسی کنیم.

۱. بی‌ترس و دلهره بنویسید
صبح‌ها، خود را از فشار و استرس دور کنید. برنامه‌ریزی خوب است اما نه به این معنی که با نوشتن فهرست‌ کارهای ضروری، اضطراب و فشاری مضاعف به خودتان وارد کنید. سعی کنید فارغ از برنامه‌ریزی منطقی و مشخص کردن چهارچوبی برای انجام کارها در طول روز، از دل‌مشغولی‌ها و استرس ها بنویسید یا هر چیزی که فشار را از روی روان‌تان برمی‌دارد.

این نوع نوشتن باعث می‌شود تا علاوه‌بر کاهش اضطراب، خلاقیت‌تان نیز افزایش پیدا کند. اگر نمی‌دانید منظور از نوشتن بی‌ترس و دلهره چیست به نمونه‌های زیر دقت کنید:

این هفته از بابت اتفاق خوشایندی که برایم افتاد شکرگزار هستم…
اگر در شبانه‌روز چند ساعت اضافه‌تر داشتم…
انگیزه کاری برای من به‌معنای…
امروز باید حواسم را جمع کنم تا…
و نمونه‌های دیگری که مانند دل‌نوشته‌ها هستند و باعث می‌شوند نجواهای درونی ما با خود به‌نوعی تخلیه شوند و ضمن کاهش فشارها و شک‌هایی که از درون در روح‌مان ریشه می‌دوانند، به افزایش خلاقیت نیز کمک می‌کنند.

اگر به‌دنبال یادگیری هستید و از پیروی دستور‌العمل‌ها لذت می‌برید، بهتر است در یک کلاس آموزشی شرکت کنید. شرکت در کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی مختلف باعث افزایش خلاقیت می‌شود و این مهارت را در شما تقویت خواهد کرد. مهم نیست کلاسی که شرکت می‌کنید آشپزی است یا برنامه‌نویسی، در هر حال با ایده‌های جدیدی آشنا خواهید شد که قدرت تجزیه‌و‌تحلیل تفکرتان را بالا می‌برد.

علاوه‌بر‌این، با شرکت در کلاس‌های جدید و یادگیری، بر نقاط ضعف و قوت خود مسلط خواهید شد و اطلاعات‌تان درباره‌ی شخصیت و مهارت‌هایتان افزایش می‌یابد. دیدن سایرین در کنارتان و یادگیری از آنها نیز می‌تواند نقش بسیار مهم و ارزشمندی داشته باشد. نقد و ارائه‌ی نظر درباره‌ی کار هم‌کلاسی‌ها نیز روش بسیار خوبی برای دست‌یابی به نگاهی دقیق‌تر و البته افزایش خلاقیت است. اگر احساس می‌کنید که سردرگم هستید و نمی‌دانید خلاقیت را چگونه برای خود معنا کنید، حضور در کلاس‌های آموزشی قطعا مفید خواهند بود.

۳. ذهن را با ورزش تقویت کنید
ورزش کردن و استراحت دادن به مغز نیز فکر خوبی است. گاهی‌ اوقات هرقدر تلاش می‌کنید و به ذهن خود فشار می‌آورید، حتی یک فکر کوچک خلاقانه نیز جرقه نمی‌زند. در این مواقع بهتر است به سراغ ورزش‌هایی مانند پیاده روی، یوگا یا سایر ورزش‌ها بروید و در حین ورزش سعی کنید، به ایده‌هایی جدید دست بیابید. این کار نوعی استراحت ذهنی است که غیرمستقیم شما را در مسیر خلاقیت قرار می‌دهد.
۴. سفر کنید
اگر می‌خواهید ذهن‌تان خلاق عمل کند و همیشه ایده‌هایی نو در آستین داشته باشد، باید خوراک لازم برای آن را نیز فراهم کنید. هرقدر بیشتر ببینید، تجربه کنید و به سفر بروید، مغزتان گنجینه قوی‌تری در اختیار خواهد داشت. گنجینه‌ای که در آن انواع بوها، طعم‌ها، تجربه‌ها وجود دارد. پس سفر کنید و ببینید. با این کار انعطاف‌پذیری شناختی‌تان بالا می‌رود و با شناخت نقطه‌نظرات جدید و متفاوت، افزایش خلاقیت را برای مغزتان به‌ارمغان خواهید آورد. پس بی‌راه نیست که علم هم می‌گوید تمام پول‌تان را خرج سفر کنید!

یادتان باشد در خلال سفرهایی که می‌روید، در فرهنگ مناطق و مکان‌های مختلف دقیق بشوید و سعی کنید با نگاه متفاوت‌شان آشنایی پیدا کنید. این دقت و توجه، خلاقیت را در شما شکوفا خواهد کرد.

۵. کودک درون‌تان را بیدار کنید
کودکان هیچ مرزی برای خلاقیت قائل نیستند. آنها بی‌ملاحظه و بدون هیچ فشاری ایده‌های جدید خلق می‌کنند. برای افزایش خلاقیت باید مشابه کودکان عمل کنید. کودک درون‌تان را بیدار کنید و به آن بال‌وپر بدهید. بگذارید ذهن به هر کجا که می‌خواهد برود. آن را محدود نکنید و اجازه بدهید به پرواز دربیاید و تا جایی که می‌تواند حرکت کند.

کودکان همه‌چیز را به چشم بازی نگاه می‌کنند. شما نیز باید از این ویژگی الگوبرداری کنید. تلاش کنید تا جنبه‌ی مفرح هر کاری را درنظر داشته باشید. به‌جای اینکه هر روز مانند جنازه‌ای متحرک به سر کار بروید، بر نقاطی تمرکز کنید که در کار برای‌تان جذاب است.

۶. با دیگران همکاری کنید
تحقیقات گوناگون نشان می‌دهد که همکاری و برقراری ارتباط با دیگران منجر به تقویت و پرورش خلاقیت می‌شود، زیرا فضاهای تعامل با دیگران، انعطاف‌پذیری و استقلال درونی افراد را بیشتر می‌کنند. برای اینکه با دیگران همکاری کنید، نیاز دارید که حریم شخصی خود را حفظ کنید. حفظ این حریم دیگر به‌سادگی اوقات تنهایی نیست، پس نیاز به شکوفایی خلاقیت و به‌کارگیری روش‌هایی در جهت ایجاد مسیر موردعلاقه‌تان احساس خواهد شد.

درحقیقت، برای فعالیت در کنار دیگران، با دشواری بیشتری در جهت حفظ استقلال و حریم‌شخصی‌تان رو‌به‌رو خواهید بود. از این رو باید بیشتر منعطف باشید و فکرتان را بیشتر به‌کار بگیرید.
۷. از ضمیر ناخودآگاه غافل نشوید
شاید برای شما هم پیش آمده باشد، بیشتر افکار خلاقانه و جالب در زمان‌هایی به ذهن‌مان می‌رسند که متمرکز بر اندیشیدن نیستیم. مثلا هنگام رانندگی یا دوش گرفتن، ایده‌های خوبی به ذهن‌مان می‌رسند که با نشستن و تفکر جدی امکان رسیدن به آنها وجود ندارد.

در بعضی از شرکت‌های بزرگ و معروف با توجه به این ویژگی زمان‌های استراحتی برای افراد درنظر می‌گیرند تا در آن فواصل، کمی استراحت کنند و چرتی بزنند و بتوانند ایده‌های نو و جدیدی تولید کنند. ضمیر ناخودآگاه می‌تواند ایده‌های تازه و جدید را بدون فشاری که تمرکز مستقیم بر موضوعات ایجاد می‌کند، دراختیار شما قرار بدهد.
۸. با افراد خلاق معاشرت کنید
یکی دیگر از راه‌های افزایش خلاقیت، معاشرت با افراد خلاق است. وقتی با چنین کسانی معاشرت می‌کنید، عادت‌های جدید در شما شکل می‌گیرد. مثلا یاد می‌گیرید که به ابعاد تازه‌ای از موضوعات دقت نظر نشان بدهید. ضمن اینکه کمک و یاری افراد و دوستان خلاق باعث می‌شود در امور شخصی و کارتان موفق‌تر عمل کنید.

در جمع افراد خلاق از نظرات و نقدهایی بهره‌مند می‌شوید که منجر به افزایش بهره وری می‌شوند. ضمن اینکه اندکی رقابت نیز چاشنی فعالیت‌هایتان خواهد شد که البته بسیار مفید است. اگر مدام با افرادی معاشرت کنید که عین شما فکر می‌کنند، در تله‌ی شباهت اسیر می‌شوید. یعنی همه همدیگر را تأیید می‌کنند و مانع از شکل‌گیری ایده‌های جدید و خلاقانه می‌شوند. پس لازم است با افراد جدید و خلاق ملاقات داشته باشید تا ذهن قوی‌تر و ورزیده‌تری پیدا کنید.

۹. طرح‌ها و نقشه‌های فکری‌تان را بکشید
برای افزایش خلاقیت می‌توانید از کشیدن ایده‌ها و برنامه‌ها روی کاغذ نیز استفاده کنید. حتما برای شما هم پیش آمده است که در گوشه‌ی دفتر یا کتاب‌تان شروع به کشیدن طرح‌هایی ناخودآگاه و ذهنی کرده‌اید. این کار در افزایش خلاقیت بسیار مؤثر است؛ به‌ویژه اگر شیوه‌ی تفکر شما بصری باشد، کشیدن طرح‌های ذهنی‌تان باعث می‌شود تا سریع‌تر و بهتر میان بخش‌های مختلف ذهن‌تان ارتباط برقرار شود. ایجاد شبکه‌ی ارتباطی میان بخش‌های مختلف مغزی، خلاقیت‌تان را روی غلتک می‌اندازد و به ایده‌های ناب‌تری خواهید رسید.

۱۰. طنز و خنده را چاشنی کار کنید
طنز و شوخی از عوامل اصلی ایجاد و افزایش خلاقیت هستند. خندیدن و شادی و استفاده از طنز باعث می‌شود منبع الهام قوی‌تری در ابراز خلاقیت داشته باشید. افرادی که اهل طنز و مطایبه هستند، معمولا خلاق‌تر عمل می‌کنند. پیگیری محتوای بامزه و خنده‌دار در شبکه‌های اجتماعی و… باعث می‌شود ذهن‌تان در آرامش و فضایی شادتر قرار بگیرد. این آرامش موجب آزادی بیشتر اندیشه و درنتیجه افزایش خلاقیت خواهد بود.
۱۱. هنگام کار به موسیقی گوش بدهید


هنوز بر سر اینکه گوش دادن به موسیقی در حین کار واقعا مفید است یا خیر، شبهاتی وجود دارد، اما آزمایش‌ها نشان می‌دهند که گوش دادن به موسیقی از فشار کار می‌کاهد، در کاهش استرس و افزایش تمرکز مؤثر است و باعث می‌شود حس‌وحال بهتری در خلال انجام کار به‌دست آورید.

انواع مختلف موسیقی تأثیرات گوناگونی بر فعالیت ذهن دارند، اما به‌طور کلی موسیقی‌هایی که تغییرات ریتم و سرعت زیادی دارند، نسبت‌به موسیقی‌های آرام‌تر اثرگذاری کمتری خواهند داشت. البته سلیقه‌ی افراد در انتخاب موسیقی نیز در افزایش خلاقیت بسیار دخیل است، ولی درکل، موسیقی‌ کلاسیک هنگام کار چشمه‌ی خلاقیت را بیشتر به جوش‌و‌خروش وامی‌دارد. برای همین است که در بسیاری از بازی‌های رایانه‌ای نوعی موسیقی در خلال بازی پخش می‌شود. (بد نیست بدانید خود بازی‌های کامپیوتری هم برای مغز فوایدی دارند!

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

یک تکنیک ساده برای مدیریت زمان

زمان. در دنیای کاری پرمشغله‌ی امروز، با همه‌ی فعالیت‌ها، سرگرمی‌ها، جلسه‌ها و پروژه‌ها، مسئله‌ای که دائم با آن سروکله می­‌زنیم، زمان است. شاید، بدون داشتن یک برنامه‌ی زمانی دقیق و مشخص، رسیدگی به همه این فعالیت­‌ها، امکان نداشته‌ باشد. حال، مشکل از جایی بیشتر می‌شود که با وجود همه­‌ی مسائلی که نیازمند زمان است، شبکه‌های اجتماعی نیز با جذابیت و نوآوری­‌های جدیدشان، وقت زیادی از ما بگیرند. در همین راستا و در این مقاله با یک تکنیک ساده برای مدیریت زمان آشنا می‌شوید.

 

 

من عادت داشتم زیاد کار کنم…۶۰، ۸۰یا حتی ۱۰۰ ساعت در هفته کار می‌کردم.

همیشه اجازه می‌دادم که شغلم بخش مهمی از شخصیتم را شکل دهد. ساعت‌های کاری زیادی که داشتم را مانند یک مدال افتخار به گردنم می‌انداختم و به همه نشان می‌دادم. عاشق این بودم که به بقیه در مورد ساعت‌های زیاد کاری‌ام توضیح دهم و بگویم که چقدر سرم شلوغ است. برای‌تان آشنا به نظر می‌رسد؟

حالا با نگاهی به گذشته می‌بینم که از کارم برای پر کردن یک فضای خالی که درونم وجود داشت استفاده می‌کردم.

مشکل این بود که این فضای خالی، مثل یک سیاهچاله بود. اهمیتی نداشت که چند ساعت در روز کار کنم. هیچگاه کافی به نظر نمی‌رسید. حتی حالم هم بدتر می‌شد.

تا این که یک روز دیگر برایم کافی بود. راستش از کافی هم بیشتر بود. کارم را متوقف کردم و با بررسی اولویت­‌هایی که داشتم،­ زندگیم را ارزیابی کردم.

نیاز به یک تغییر بزرگ داشتم. باید روشی هوشمندانه‌­تر و بدون سختی برای کار کردنم پیدا می‌­کردم و با بهینه‌سازی روند کارم، کار بیشتری را در مدت کمتری انجام می‌دادم.

من به تکنیک پومودورو نیاز داشتم. در این مقاله می‌خواهم چگونگی تغییر مسیر کاری و در نهایت مسیر زندگی‌ام را شرح دهم که با این سیستم مدیریت زمان ساده و شگفت‌­آور محقق شد. امیدوارم برای شما هم همین‌گونه عمل کند.

پومودورو چیست؟
در طی سال­‌های کاری‌ام، درباره‌ی یک سیستم مدیریت زمانی به نام تکنیک پومودورو شنیده‌ بودم. خیلی ساده به نظر می‌رسید. اما همانطور که می­‌گویند، ساده‌ترین چیزها اغلب بهتر کار می‌کنند.

من مقاله‌ای از فرانچسکو سیریلیو، خالق این تکنیک را خواندم. او در این مقاله‌ی سال ۲۰۰۶ خود ماهیت تکنیک پومودورو و روانشناسی پشت آن را توضیح داده بود. یادگیری این سیستم مدیریت زمانی که در نوع خود روشی انقلابی محسوب می‌شود، به شکل فریبنده‌­ای آسان است و به کارگیری درست و به جای آن زندگی را تغییر می‌دهد. به طور کلی تکنیک پومودورو را می­‌توان به ۴ اصل بنیادی زیر تقسیم کرد:

۱. کار کردن همراه با زمان و نه بر خلافش


بیشتر ما به گونه‌ای زندگی می‌کنیم که انگار زمان دشمن ماست و برای اجرا­ کردن قراردادها و تحویل آن در موعد مقرر با آن مسابقه می‌دهیم.

تکنیک پومودورو به ما یاد می­‌دهد که به جای دست و پنجه نرم کردن با زمان، همگام با آن عمل کنیم.

۲. از بین بردن فرسودگی ناشی از کار


استراحت­‌های کوتاه و برنامه‌ریزی شده هنگام کار، احساس دویدن روی شعله‌ها را که ناشی از وارد کردن فشار بیش از حد به خود است، از بین­ می‌برد. در صورت پیروی از این سیستم، فشار بیش از حد و خستگی تقریبا غیرممکن است.

۳. مدیریت حواس­‌پرتی­‌ها


تماس‌های تلفنی، ایمیل‌ها، پیام­‌های فیس­بوک و تلگرام و مسائلی از این قبیل دائم ذهن را درگیر و منحرف می‌کنند. معمولا می‌توان این عوامل حواس‌پرتی را به تعویق انداخت. تکنیک پومودورو به شما کمک می‌­کند که این درگیری­‌های ذهنی را ثبت و برای بعد از ساعت کاری اولویت‌بندی کنید.

۴. ایجاد توازن بهتر بین زندگی و کار


بیشتر ما با احساس گناه ناشی از تعویق، آشنایی داریم. اگر روز پرباری نداشته­ باشیم، نمی­‌توانیم از زمان استراحت‌مان لذت ببریم. به عنوان کسی که تکنیک پومودورو را به خوبی آموخته است، قادر خواهید بود جدول زمانی کارآمدی ایجاد­ کنید و با اولویت‌­بندی، کارهای مهم‌‌تان را به انجام برسانید و در نهایت از وقت آزاد خود نهایت استفاده و لذت را ببرید.

فرآیند پومودورو: ۲۵ دقیقه تمرکز کامل
شاید پیش خودتان بگویید «خب همه­‌ی این‌­ها عالی به نظر می‌رسد اما حالا من باید چه ­کنم؟»

در واقع خیلی ساده است!

تکنیک پومودورو:

یک فعالیت را انتخاب کنید(در هر­بار فقط یک فعالیت).
یک زمان­‌سنج را برای ۲۵ دقیقه تنظیم کنید.
روی فعالیت‌تان کار کنید تا موقعی که زمان‌‌سنج به صدا دربیاید و سپس هر جای کارتان که هستید یک علامت آنجا بگذارید.
۵ دقیقه استراحت کنید (اولین پومودوروی خود را کامل کردید).
مراحل ۱ تا ۴ را سه بار دیگر تکرار­ کنید و بعد آن ۱۵ دقیقه استراحت­ کنید.


شاید با خودتان فکر کنید «۲۵ دقیقه کار؟ این که هیچی نیست. خیلی آسونه!»

اما اجازه­ بدهید توضیح دهم.

فرآیندی که توضیح داده ­شد، ۲۵ دقیقه کار متمرکز بر روی یک فعالیت است. بدون اینکه همزمان به چند فعالیت بپردازید. بدون هیچ ایمیل، تماس تلفنی یا چک کردن فیسبوک. هیچی! بدون هرگونه حواس‌پرتی!

شروع کنید: این هم چند ابزار کار‌آمد


برای من، این روش نیاز به عادت و یک سری راه و روش‌ها داشت که عبارتند از:

یک زمان‌سنج آشپزخانه (یا یک اپلیکیشن زمان‌سنج)
حالت پرواز یا Airplane mode (مهم­‌ترین قابلیت برای هر گوشی موبایل)
مکانی ساکت برای کار و یا یک­ جفت هدفون یا یک گوش‌­گیر خوب
کاغذ و خودکار (برای علامت­‌گذاری­‌ بعد از هر پومودورو)
۵ دقیقه زمان در هر روز صبح برای برنامه‌­ریزی روزانه
۳۰ دقیقه در پایان هر هفته برای بازبینی هفته‌ی گذشته و ریختن برنامه‌ی هفته‌ی آینده
اولین تلاش‌های من با پومودورو


این تکنیک را مثل بیشتر مسائل زندگی‌ام از طریق تلاش، تجربه و رنج زیاد همراه با ناامیدی یاد گرفتم و در نهایت پیشرفت­ کردم. در آغاز فکر می‌کردم می­‌توانم روزی ۱۵ پومودورو انجام بدهم… گمان میکردم برایم اصلا مشکل نیست. چون عادت داشتم آنقدری کار کنم که حالا کمتر از ۷ ساعت کار کردن، برایم مثل یک نسیم ملایم بود!

روز اول ۱۲ پومودورو کامل کردم و کلی از کارهایم را انجام دادم اما باز هم احساس شکست داشتم چون نتوانستم به هدف‌گذاری‌ام دست پیدا کنم. خسته و درمانده بودم.

طی روزهای بعدی سعی­ کردم تعداد پومودوروهای مد نظرم را کاهش ­دهم. وقتی که تمام شد باز هم کلی از کارهایم را انجام دادم و به شکل فوق‌العاده‌­ای احساس بهره‌ور بودن داشتم اما بقیه‌ی روز­ها یا خیلی کم کار کردم یا خیلی زیاد. در نهایت قانع شده­ بودم که این سیستم احمقانه­‌ترین سیستم دنیاست.

یک روز، این سیستم را به طور کامل نا­دیده گرفتم و همان روش قبلی خودم یعنی انجام همزمان چند فعالیت را پیش گرفتم. نا­امید، بی‌تمرکز و بی‌حاصل بودم. دندان‌هایم را روی هم فشار می­‌دادم. روش قدیمی‌ام را برای چند روز دیگر ادامه­­ دادم. چیزی که فهمیدم این بود که کارهایم را به انجام می­‌رساندم اما نتیجه و حاصل این روش با زمانی که پومودورو را به کار می‌بردم اصلا قابل قیاس نبود.

یافتن توازن: جادوی عدد ۸
در نهایت دوباره سر عقل آمدم و شروع به امتحان­‌کردن پومودوروهایی با تعداد کمتر کردم. با ۵ پومودورو در روز شروع کردم و رفته­ رفته تا ۸ پومودور بالا رفتم. هدفم ۸ پومودورو در هر روز و مجموعا ۴۰ پومودورو در هفته بود.

این روش نتیجه داد اما زندگی است دیگر و نمی‌دانی هر روز چه اتفاقاتی در پیش است. مثلا بعضی روزها چندین جلسه داشتم یا دخترم در مدرسه اجرای موسیقی داشت و نمی‌خواستم آن را از دست بدهم، به همین دلیل ممکن بود نتوانم آن روز به هدف ۸ پومودور خود برسم.

این برایم واضح بود که عدد جادویی من در هفته، ۴۰ بود… اما نیاز داشتم نسبت به ساعت­‌های کاری هفته‌­ام انعطاف‌پذیری بیشتری داشته­‌ باشم.

حساب ­و کتاب این تکنیک کاملا واضح بود: ۴۰ پومودورو برابر است با ۱۰۰۰ دقیقه کار در هفته (به اضافه‌ی ۳۵۰ دقیقه استراحت).

این یعنی ۱۶.۷ ساعت کار در هفته. بله خودش است!

اگرچه وقتی که کلی کار سرم ریخته بود یا به لحاظ فیزیکی و یا ذهنی در وضعیت خوبی به سر نمی‌­بردم، نمی‌توانستم ۸ پومودوری خود را تکمیل کنم و در نتیجه از برنامه‌ام عقب می‌ماندم و روز بعد سعی ­می‌کردم ۱۴ پومودورو به اتمام برسانم که باعث خستگی شدید می­‌شد و از طرفی هم چندان لذت‌بخش نبود.

 

من فهمیدم که باید چند قدم عقب بروم و در مورد ساعت­‌های کاری هفته‌ام بار دیگر فکر کنم و این بار با در نظر گرفتن حوصله و حالی که ممکن است در زمان­‌های مختلف داشته‌ باشم را مد نظر قرار دهم. برای تمرکز و تفکر دوباره روی کارم، پومودورو عالی بود اما هنوز برای کارکرد موثرش روی من چیزی کم بود.

چگونه یاد گرفتم که عاشق ۷ ساعت کار روزانه‌ام باشم (جدی میگم!)
وقتی که تصمیم به تغییر گرفتم، به خودم تعهد دادم که هرگز در آخر هفته‌ها، تعطیلات و بعد از ساعت ۵ بعد از ظهر کار نکنم. عالی نیست؟

خب با افتخار باید اعلام کنم که کاملا این تعهد را زیرپا گذاشتم و این کارم کاملا درست و بجا بود.

روزهایی که نمی‌توانستم ۸ پومودورو را تا ساعت ۵ بعداز ظهر تمام کنم، مضطرب می‌­شدم و احساس شکست می­‌کردم. من ناگهان فهمیدم که دیدم نسبت به ساعت­‌های کاری محدود­کننده بود. چرا باید همچنین تعهدی به خودم بدهم در حالی که می‌توانستم کار کنم؟ شاید به دلیل ساعت‌های کاری زیاد و بی‌توجیه و در عین حال عدم موفقیت در کارم بود.

«یافتن لذت در کار، یافتن سرچشمه‌ی جوانی است.»

-پرل اس.باک

 

به جای کارکردن پی‌درپی و بی­‌میل، شروع به انجام پروژه‌­هایی کردم که از آنها لذت می‌بردم. همچنین به خودم اجازه دادم فعالیت‌های غیرکاری نظیر حضور در اجراهای موسیقی دخترم را در ساعاتی به انجام برسانم که اکثر مردم آنها را ساعات کاری می‌دانند. این تغییر در زمانی که نمی‌توانستم کار کنم، کمک شایانی به وضعیت ذهنی‌ام کرد.

قطعه­‌ی پایانی پازلم، تغییر ساعت­‌های کاری از ۵ روز در هفته (که باید ساعت ۵ عصر دست از کار می‌کشیدم) به ۷ روز در هفته بود که برایم به مراتب مناسب‌­تر بود. به این ترتیب ساعت­‌هایی که برای به اتمام رساندن ۴۰ پومودورو در هفته داشتم، از ۴۰ تا ۴۵ ساعت به ۱۶۸ ساعت در هفته افزایش پیدا کرد. از آنجایی که من فقط به ۱۶.۷ ساعت کار در هفته نیاز داشتم، این یعنی فقط ۱۰ درصد وقتم را باید به کار اختصاص می‌دادم. چه تفاوت بزرگی!

همه­‌ی کارها فقط در ۱۶.۷ ساعت در هفته؟!
احتمالا الان با خودتان فکر می­‌کنید که «من ساعات کاری‌ام در طی دو روز بیشتر از این است! آنوقت شما می­‌گویید این همه‌­ی زمانی‌ است که در طول هفته برای کار نیاز دارم؟»

بله! این دقیقا همان چیزی است که من می­‌گویم و نه! احتملا شما باز هم بیشتر از ۱۶.۷ ساعت کار می­‌کنید. بگذارید توضیح دهم.

من در هفته ۳۵ تا ۴۰ ساعت کار می‌کنم اما حداقل ۲۰ تا ۲۵ ساعت آن صرف تماس‌های تلفنی، قرارها، آنلاین و آفلاین شدن در شبکه‌های اجتماعی و دیگر فعالیت‌های کم‌تمرکز می­‌شود. اگرچه اینها همه مهم هستند اما از نظر من کار محسوب نمی­‌شوند.

من دقیقا همان ۱۶.۷ ساعت در هفته کار می­‌کنم و نسبت به ۲۵ ساعت دیگر، ۵ برابر بیشتر به این چند ساعت متعهدم.

فرار کردن از این مسئله امکان ندارد. زندگی جریان دارد و تا زمانی که داریم از آدم‌ها به عنوان موجوداتی اجتماعی حرف می‌زنیم، به خصوص اگر در یک جامعه‌ی مدرن زندگی کنید که ۲۴ ساعت روز و ۷ روز هفته را باید با دیگران در تعامل و ارتباط باشید، دیگر داشتن محیط کاری بی‌نقص و ایده‌آل غیرممکن خواهد بود. با این حال می‌توانید به جای سخت کار کردن، هوشمندانه‌تر عمل کنید.

روان‌شناسی انگیزه: تسلط بر انرژی خود


در جهانی بی‌نقص، من ۸ فعالیت مهم در شروع هر روز کاری دارم. این فعالیت­‌ها را اولویت‌بندی می­‌کنم و به ترتیب از مهم­‌ترین به کم ­اهمیت‌ترین، آنها را انجام می­‌دهم و حین انجام هرکدام از این کار­ها به یک اندازه مشتاق هستم و این ­گونه تمام کار روزانه­‌ام را در کمتر از ۳ ساعت و بدون کوچک­‌ترین اختلالی تمام­ می­‌کنم.

عالی به نظر می­‌رسد این­طور نیست؟ با عرض تاسف، ما به یک دنیای بی­‌نقص، حتی نزدیک هم نیستیم. اما در واقعیت، واقعیتی که در آن ما انسانیم و در جهانی زندگی می­‌کنیم که پر از افراد دیگر است، من احساسات و عواطفی دارم که نمی‌توانم کنترل کنم، اغلب هم خسته می­‌شوم و حوصله‌ی انجام برخی کار­ها را با­ اینکه می­‌دانم ضروری‌اند، ندارم.

برای موفقیت در کارم باید با این مسئله روبه‌رو می­‌شدم و سعی می­‌کردم کارم را با در نظر گرفتن و کنار آمدن با آنها انجام بدهم.

سطح انرژی و رفتارم، بر کارم و در نهایت بر بازده‌ام تاثیر می‌گذارند، پس باید از وضعیتی که در آن قرار داشتم آگاه می­‌شدم و بر آن تسلط می­‌یافتم. در گذشته مقاله‌ای در مورد تسلط یافتن بر انرژی خود خوانده­ بودم که می‌گفت این سوال‌ها به شکل ویژه­‌ای، کمک‌­کننده بودند:

۱. انرژی فیزیکی من: چقدر سالم هستم؟

۲. انرژی احساسی من: چقدر خوشحال هستم؟

۳. انرژی ذهنی من: چقدر خوب می­‌توانم بر روی موضوعی تمرکز کنم؟

۴. انرژی روحی من: چرا این کار را می­‌‌‌‌‌کنم؟ هدفم چیست؟

این سوال‌ها به من کمک کردند که هنگام اولویت­‌گذاری فعالیت­‌هایم، انرژی و حوصله‌­ام را در نظر بگیرم. در نتیجه از سر اجبار و فقط برای اینکه باید کاری را انجام بدهم، کاری نمی‌کردم.

وقتی از نظر بدنی در شرایط خوبی نبودم، سعی می­‌کردم استراحت کنم. وقتی چندان خوشحال نبودم یا وضعیت احساسی خوبی نداشتم، سعی می­‌کردم خودم را با کارهایی سرگرم­ کنم که باعث خوشحالی‌ام می­‌شدند. مثل گذراندن وقت با خانواده­‌ام.

و البته باید کاری پیدا­ می­‌کردم که از آن لذت می‌­بردم. این روش برایم بسیار نشاط‌آورتر بود تا اینکه به کاری رسیدگی کنم که از آن لذت نمی­‌بردم و از ریشه مرا خشک میکرد. این گونه زمان بیشتری برای بهبود خودم و وقت­‌گذرانی با خانواده‌ام داشتم و از نظر فیزیکی، روحی و ذهنی وضعیت خوبی داشتم.

می‌خواهید باز هم جلوتر بروید؟

به تدریج اما به طور قطع ممکن است. با پومودورو، زندگیِ کاری من برای همیشه دستخوش تغییر شده­ است.

برای این کار آماده‌اید؟

یک پیشنهاد: چرا از همین امروز پومودورو را امتحان نکنید؟ ۲۵ دقیقه تمرکز کامل بر روی یک فعالیت. با یک پومودورو شروع کنید و کم ­کم بالا بروید

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه مبلغ جوان می باشد.